سايت رديف نوازي باهدف آشنايي باموسيقي رديف دستگاهي ايران
ارسال كننده مطالب:حامد فندرسكي
مقالات نوشتاري |
||||
|
شيوه گرفتن تار
سيد وحيد بصّام
چرا قدما تار را برروي سينه مي گذاشتند ؟
جوابهاي مختلفي به اين سوال داده شده است که ما را بر آن داشت تا به تحقيق و بررسي اين امر بپردازيم . بعضي ها مي گويند اين شيوه گرفتن ساز به دليل عکس گرفتن بوده است اما در هنگام نوازندگي مانند امروزي ها تار را بر روي پا مي گذاشتند و مي نواختند اما اين سوال مطرح مي شود که چه لزومي داشته است که اين کار را کنند؟ چرا که اکثر عکسها از زاويه اي گرفته شده است که نوازنده تمام قد درکادر قرار دارد و مي توانسته تار را روي پايش هم بگذارد. از طرفي در نقاشي هايي که از قدما مانند آقا حسينقلي ، آقا علي اکبر و ديگران هست نيز تار را به همين شيوه گرفته اند که در عکسها مشاهده مي شود . در نقاشي هايي که مدّت بيشتري بايد در آن حالت بمانند تا نقاش بتواند طرح را بکشد و زاويه و کادري در کادر نيست چرا به اين شيوه مي گرفتند ؟ مثلاً در نقاشي کمال الملک که در آن آقا غلامحسين را کشيده که باز به همان شيوه تار را گرفته است و نشستن شيوه واحدي بوده که تمام نوازنده ها آن را رعايت مي کردند. حتي در نقاشي هايي که نوازنده بر روي صندلي نشسته است و مي توانسته ساز را روي پا قرار دهد باز به همان شيوه تار گرفته شده است . اصولاً بايد پرسيد که چرا نوازنده اي بايد هنگام نوازندگي تار را طور ديگري بگيرد و در عکس طور ديگري ژست ساز زدن بگيرد ؟ آيا مقصودشان نشان دادن نوازندگي بوده پس چرا به گونه اي مي نواختند که عکس نگرفتند ؟ اين عقيده عجيب از کجا پيدا شد ؟ اين نظريه بر اساس نقل و قول اساتيد گذشته مانند شهنازي و دوامي و امثال ايشان بوده است . در اينجا ذکر اين نکته ضروري است که اساساً استناد به اينگونه نقل قولها هيچ ارزش تحقيقاتي ندارد چون صحت اين نقل قولها به شرايط زيادي بستگي دارد از جمله شرايط زمان و مکان پرسش ، نحوه پرسيدن ، ميزان صداقت نقل قول کننده و شرايط ديگر . مثلاً در همين مورد فرض کنيد که شخصي از استاد شهنازي اينطور مي پرسد : استاد چرا آقا حسينقلي تار را روي سينه مي گذاشتند مگر عقلشان نمي رسيده که روي پا خيلي راحت تر و بهتر است ؟ مسلماً با تعصبي که استاد شهنازي به پدرشان داشته اند و از طرفي در شرايطي بودند که گذاشتن ساز روي سينه نوعي عقب ماندگي به حساب مي آمده پس فوراً در جواب اينطور مي گويند : آن زمان امکانات نبوده است و براي اينکه بتوانند عکس بگيرند ساز را روي سينه مي گذاشتند اما اگر پرسش اينگونه مطرح شود : استاد آقا حسينقلي چقدر زيبا ساز را روي سينه گرفته اند:
آيا هميشه اينطور ساز را مي گرفتند ؟ مسلماً جواب مثبت خواهد بود . زماني که تار روي پا قرار گرفت و نواختن ساز بر روي سينه به فراموشي سپرده شده بود بعضي ها با ديدن عکسهاي قديمي اين سوال بر ايشان پيش مي آمد که چرا قدما ساز را روي سينه مي گذاشتند ؟ و اساتيد آنها براي گرفتن عکس . نظريه ديگري که نمي دانيم بر چه اساسي يا بر مبناي کدام عکس ارائه شده است اين است که چون قدما در حالت ايستاده عکس گرفته اند پس اجباراً ساز را روي سينه گذاشته اند و از طرفي چون ايستاده ساز زدن در شأن اساتيد قديم نبوده است پس در هنگام نوازندگي نشسته ساز مي زدند و به اين شکل که به مخّده يعني پشتي تکيه مي داده اند و زانو را بالا مي آوردند و ساز را بر روي پا مي گذاشتند مانند دعانويسان و خطاّطان ، البته اين نقل قول از استاد دوامي ست . که در اين مورد نيز همان مشکلات ذکر شده وجود دارد . علاوه بر اينکه دعانويسان و خطاطّان کارشان جنبه اجرايي و نمايشي ندارد. پس به هر شيوه اي که بخواهند مي توانند بنشينند. اما در مورد نوازنده که جنبه اجرا و نمايش دارد بايد اصول زيبايي رعايت شود. البته در همه جا امکان تکيه دادن وجود ندارد و خوشايند و زيبا نيست و به دور از ادب به نظر مي آيد. اما اگر قدما به اين گونه مي نشستند بدون اينکه به چيزي تکيه دهند و خوشايند و زيبا نيست و به دور از ادب به نظر مي آيد. اما اگر قدما به اين گونه مي نشستند بدون اينکه به چيزي تکيه دهند مانند حاج قربان نوازنده دوتار که بسيار زيباست ولي متناسب با همان موسيقي محلي ست. پس در عکسها هم مي توانستند به همين طريق بنشينند و عکس بگيرند اما به خوبي پيداست که سيستم دو زانو نشستن کاملاً متناسب با موسيقي رسمي آن زمان بوده است. تنها عکسهايي که در آن نوازنده ايستاده است. يکي استاد شهنازي در سن 8 سالگي ست که پدرش در کنارش روي صندلي نشسته است:
و ديگري موسي معروفي که مشخص است ساز را در حالت ايستاده فقط براي عکس گرفتن گرفته است. در هيچ عکسي نوازنده در حال تکيه به مخده به حالت دعانويسان ديده نشده است در حالي که در بعضي از عکسها پشتي هم وجود دارد ولي نوازنده ساز را روي سينه گرفته است . عکسهايي هم هست که نوازنده بر روي صندلي نشسته است ولي جالب است که در انجا تکيه نداده است طوري نشسته است که تکيه گاه صندلي در پهلويي قرار گرفته است. اما اعتقاد به ايستاده ساز زدن از کجا آمده است؟ اين باور نيز به اصطلاح به قول اساتيد گذشته پيدا شده است مي توان تصور کرد در پاسخ به اين سوال که چرا قدما ساز را روي سينه مي گذاشتند استادي گفته باشد براي اينکه بايد در مقابل شاه مي نواختند و مجبور بودند ايستاده و ساز را روي سينه بگيرند. اما اين سوال پيش مي آيد که تکليف نوازنده سنتور و کمانچه چه بوده است؟ و ديگر اينکه نقاشي هايي از مجالس شاهي وجود دراد که در آن نوازندگان همگي نشسته ساز مي زنند . يا ممکن است براي جواب دادن به اين سوال گفته باشند: براي رعايت ادب در نزد شاه همانطور که خود من شخصاً از خانم آقاي شهنازي پرسيدم که چرا قدما ساز را روي سينه مي گرفتند؟ ايشان پاسخ دادند: براي رعايت ادب که ممکن است برداشت سوال کننده از رعايت ادب ايستاده بودن در مقابل شاه باشد.
اگر به فرهنگ و عرفان خودمان برگرديم مي بينيم که رعايت ادب هميشه و همه جا الزامي ست چون همه جا را محضر حق مي دانند و در محضر حق رعايت ادب شرط اول سلوک است و اين مختص به مجلس شاهان نيست و البته سمبل رعايت ادب در فرهنگ ما دو زانو نشستن و زانوي ادب بر زمين گذاشتن است که به راستي در اين شيوه سراسر رعايت ادب و زيبايي شده است . آيا قدما هنگام نوازندگي ساز را روي سينه مي گذاشتند؟ بله. قدما به غير از عکس، در هنگام نوازندگي هم ساز را روي سينه مي گرفتند . اولين دليل: اين است که اين کار واقعاً غير منطقي غير عقلاني ست که نوازنده اي در هنگام نواختن يک شيوه داشته باشد و در هنگام عکس گرفتن شيوه اي ديگر. در واقع اگر باور کنيم که قدما اين کار را مي کردند بايد بپذيريم که اساتيد قديم ما بسيار ساده لوح و کوته فکر بوده اند که از شوق عکس گرفتن... دليل دوم: اينکه با توجه به عکسهاي مختلف يک استاد، مي بينيم که در تمام عکسها نحوة قرار گرفتن ساز زاوية دسته و طرز پنجه گذاري و مضراب ، در کمال زيبايي و پختگي هميشه به يک نحو و يک شيوه است. در حالي که اگر کسي ساز را هميشه ه اين شيوه نگيرد در هنگام عکس گرفتن هر بار به يک گونه ساز را مي گيرد و به اين زيبايي نخواهد بود. اين نشان دهنده اين است که اين نحوه گرفتن ساز پس از سالها تمرين و ممارست به يک پختگي و ثبات رسيده است. کما اينکه در عکسي که از "ميرزا عبدالله" همراه شاگردانش هست ، مي بينيم که هريک از شاگردان به گونه اي ساز را گرفته اند و جالب است که "حسين خليفه و اسماعيل قهرماني" که از بهترين شاگردان ميرزا عبدالله هستند ، نحوه گرفتن و زاويه دسته سازشان به ميرزا عبدالله نزديکتر است. اين نشان دهنده اين است که شاگردان سعي داشتند تا اين شيوه را از استاد بياموزند و هر چه بيشتر به آن نزديکتر شوند . دليل سوم: ساختمان سازهاي قديمي ست. که خود گوياي اين مطلب است که قدما ساز را روي سينه مي گرفتند چرا که پشت ساز تخت بوده و ساز سبک است و طراحي ان به گونه اي ست که به راحتي مي توانند ساز را روي سينه نگاه دارند و اين ثابت مي کند که سازندگان ، بنا به سفارش نوازندگان ، ساز را براي گذاشتن روي سينه طراحي کرده اند و مسلماً اين و دور از عقل است که بگوييم براي گرفتن عکس ، ساز را را اينگونه طراحي کرده اند . دليل چهارم: عکسهايي از نوازندگان غير درباري مطرب ها و نوازندگان محلي وجود دارد که انها نيز ساز را روي سينه گرفته اند. در حالي که عکس در سطح زمين گرفته شده و مي توانستند هر طور ديگري ساز بزنند و به اصطلاح در مجلس شاه هم نمي رفتند که بخواهند اينطور ساز را بگيرند . تا به اينجا تا حدودي ثابت کرديم که قدما ساز را روي سينه مي گذاشتند . حال اين سوال مطرح مي شود که چرا روي سينه مي گذاشتند و طور ديگري نمي گرفتند ؟ اول اينکه: اين شيوه طبيعي ترين و راحت ترين شيوة گرفتن ساز است و از زمانهاي باستان نسل به نسل ادامه داشته است و مختص به زمان قاجار نيست. حتي نقش برجسته هاي دوران ماقبل از اسلام و همين طور نقاشي هاي دوران صفوي و تيموري اين مطلب را به خوبي نشان مي دهد که ساز با دسته به طرف بالا و روي دست نوازنده به طوري قرار گرفته است که در واقع ساز را در آغوش مي گرفتند. اين نحوه گرفتن ساز به قدري طبيعي است که مرئم عادي هنگامي که مي خواهند به نار زدن اشاره کنند ناخود اگاه ساز خيالي را روي سينه شان مي دهند و حتي اگر کسي با ساز تار و نحوه نواختن آن اشنا نباشد و هنگامي که براي اولين بار تار را به دستش بدهيم ان را روي سينه مي گيرد . مطلب دوم: اينکه با فيزيک بدن متناسب دارد چون براي گرفتن ساز احتياج به خم شدن به جلو و دور کردن دستها از بدن يا گذاشتن پا بر روي پاي ديگر ، گذاشتن پاي راست بالاتر از حد طبيعي و قوز کردن، چنان که در نوازندگي بر روي پا اين موارد اتفاق مي افتد نيست. بلکه بايد بدن مستقيم و عمود بر زمين و دست در حالت طبيعي در کنار بدن قرار بگيرد و در اين حالت که عضلات در حالت راحت و انبساط هستند ساز در آغوش گرفته مي شود و از طرفي قرار گرفتن ساز بر روي قلب و احساس ارتعاش و تماس ان با قلب و همچنين نزديک بودن ساز به گوش باعث ايجاد لذت و ارضاي روامي مي شود. در حالي که اکثر اشخاصي که ساز را روي پا مي گذارند در اثر خم شدن يا دور شدن دستها از بدن يا خم شدن گردن و افتادن سر به پايين براي اينکه بتوانند به دسته ساز نگاه به مرور زمان دچار آرتروز مي شوند . سوم: رعايت ادب و زيبايي. قدما که داراي ذوق سليم بودند و در تمام کارهايشان اين ذوق مشاهده مي شود و در گرفتن ساز هم اين سليقه و ذوق عالي را نشان داده اند . همانطور که در عکسها و نقاشي ها مي بينيم طرز گرفتن ساز بسيار زيبا ، موزون و متناسب با زيبايي شناسي موسيقي دستگاهي و شاعرانه زمانه است . در فرهنگي که حتي چهار زانو نشستن را بي ادبي مي دانند چه برسد به آن که روي صندلي بنشينند و پا را روي پا بيندازند. حتي در عکسهايي که از ميرزا عبدالله و آقا حسينقلي وجود دارد که بدون ساز بر روي صندلي نشسته اند مي بينيم که جقدر زيبا و مودبانه پايشان را در کنار هم قرار داده اند. در اين فرهنگ رعايت ادب را در دو زانو نشستن مي دانند و بهترين فرمي که مي توان هنگام نوازندگي به حالت دو زانو داشت همين فرمي است که در عکسهاي قديمي مي بينيم . چهارم :هماهنگي با روش زندگي. همانطور که مي دانيد در ايران ديگر کشورهاي شرقي بر روي زمين نشستن جز عادات و فرهنگ اين مناطق است و هر کاري را در حالت نشسته بهتر انجام مي دهند مثل نيايش ، غذا خوردن ، نوشتن ، مالعه کردن حتي سازندگان ساز هم در حالت نشسته ساز مي ساخته اند در حالي که امروزه ايستاده و پشت ميز کار انجام مي دهند که از نظر سلامتي مضّر بيمارهايي مثل کمر درد، ديسک کمر، سياتيک و واريس را به دنبال دارد. به همين دليل نوازندگي نيز به حالت نشسته و بر روي زمين انجام مي شده است که باز در اين حالت بهترين و راحت ترين فرم نوازندگي، گذاشتن ساز بر روي سينه است . همانطور که امروزه مي بينيم تار نوازاني که مي خواهند روي زمين بنشينند دچار مشکل هستند چون کاسه تار بايد به طرف بالا قرار گيرد به همين خاطر بعضي از بالشتک استفاده مي کنند برخي چهار زانو مي نشينند و عده اي از حرکات يوگا براي نشستن استفاده مي کنند که تمامي اينها غير طبيعي و نازيباست و باعث زحمت و مشکل براي نوازنده مي شود. در حالي که اگر ساز را روي سينه بگذارند چه به حالت دو زانو چه چهار زانو، روي صندلي، در حال راه رفتن وحتي در حالت خوابيده مي توانند به راحتي نوازندگي کنند و ديگر احتياجي به زير پايي ، بالشتک و ديگر لوازم اضافي نيست . پنجم: ايجاد امکانات تکنيکي. قدما وقتي ساز را روي سينه مي گذاشتند در واقع کاسه تار بر روي ساعد دست راست قرار مي گرفت و آرنج دست چپ زير دسته ساز قرار داشت و وزن دسته بر روي دست چپ بود که به اين ترتيب اتصال دستها به ساز امري اجتناب ناپذير و در واقع ضروري بوده است. در عين حال دست راست نقطه اتکايي پيدا مي کنند تا از اين طريق حکت را از کتف به وسيله ساعد به مچ انتقال دهد. در واقع مبدأ حرکت از کتف است و کتف مانند چرخ دنده بزرگي ست که چرخ دنده کوچکتري را به حرکت در مي آورد و باعث سرعت و قدرت در حرکت مي شود. که پس از سالها تمرين و ممارست به يک پختگي، ثبات و تعادل مي رسيده اند. در حالي که وقتي ساز را روي پا مي گذاريم ، ساز به راحتي روي پا قرار مي گيرد و احتياج به مهارکردن با دست ندارد . در واقع ديگر ليلي براي اتصال بايد پا قرار مي گيرد و احتياج به مهار کردن با دست ندارد. در واقع ديگر دليلي براي اتصال دستها به ساز وجود ندارد و اين اتصال بايد صورت تصنّعي ايجاد شود و اين باعث سردرگمي نوازنده مي شود و نوازنده هيچگاه به يک استيل ثابت و شخص دست پيدا نمي کند و هر چند وقت ، طريقة ديگري را امتحان مي کند. نمي داند دست چپ را چه کار کند ؟ مچ به طرف بيرون باشد يا داخل ؟ شصت بالاي دسته باشد يا پشت دسته؟ از دسته جدا باشد يا چسبيده ؟ و در هر صورت دست به دسته ساز آويزان مي شود . همچنين دست راست که مشخص نيست حرکتش بايد از مچ باشد يا از ساعد يا ترکيبي از اين دو به علاوه حرکت ساعد که در شيوه قدما به صورت افقي بوده است در شيوه ي جديد تبديل به حرکت عمودي مي شود. اين نکته باعث خشکي و درشتي ريز ها شده و صداي ساز را زمخت مي کند. در حالي که اگر ساز به شيوه قدما روي سينه گرفته شود تمام اين مسائل حل مي شوند و همه چيز در جاي خود قرار مي گيرد و تنها تعادل و تناسب مي خواهد که آن نيز باتمرين و ممارست به دست نمي آيد . ششم: انطباق با محتواي موسيقي دستگاهي . اگر موسيقي دستگاهي درست با شيوه قدما اجرا شود سرشار از حرکت ، پويايي، نشاط، اميد و مبارزه است. همچنين وقتي عکس آقا حسينقلي که ساز را روي سينه گذاشته است مي بينيم از لحاظ بصري پويايي . حرکت ، آمادگي ، مبارزه ، اميد ، نشاط ، و سر زندگي القا مي شود و اين در انطباق کامل با محتواي موسيقي اي است که مي نوازد . حال تصور کنيد که همين استاد ، و ساز را روي پا بگذارد . انگار خسته شده و از مبارزه دست کشيده است و ساز را رها کرده است. که امروزه برخي از نوازندگان را مي بينيم که دسته ساز از خط افق پايين تو رفته و به نظر مي رسد که ساز مي خواهد به طرف پايين برود . چرا و از چه زماني تا از روي سينه بر روي پا نزول کرد ؟
احتمالاً از زماني که فرهنگ غرب برتري و وجاهتش را به فرهنگ ما تحميل کرد . ديگر ساز زدن بر روي زمين آن هم دو زانو به حالت نيايش و ادب :
ناپسند و غير متمدنانه تلقي شد و براي اينکه به نوازندگان بيشتر تشخيص و بها داده شود مجبور شدند با لباس و ظاهر فرنگي روي صندلي بنشينند ، پاي راست را روي زير پايي ساخت فرنگ بگذارند. يا يک پا را روي پاي ديگر بيندازند و ساز را از روي سينه که حالت عقب مانده و به وي القا مي کرد بر روي پا بگذارند. همانطور که اين تغيير در تمامي آداب و رسوم آن زمان مانند غذا خوردن پشت ميز به آداب فرنگي تحميل شد و هر کس پيروي نمي کرد به اتهام عقب ماندگي و مخالف تجدد و پيشرفت تخطئه و نيز و منزوي مي شد . افرادي که مي خواستند در ميدان با شنه چاره اي جز قبول اين تغييرات به ظاهر کوچک نداشتند تا حداقل اصل را نگه دارند غافل از اينکه اصل وقوع به هم متصل بودند. براي مثال مرحوم شهنازي را تصور کنيد که روزي شاگردانش به او مي گويند : آقا نمي دانيد ديشب کنلل در فلان جا ساز مي زد، سازي که همه حيرت کردند . شهنازي مي گويد : چطور؟ و آنها مي گويند نشست روي صندلي پايش را بر روي يک چيزي مي گذاشت و ساز را بر روي پايش گذاشت و شروع کرد به نواختن. دست چپش که اصلاً معلوم نبود چطور از بالا مي برد پائين و از پائين مي رود بالاي دسته. شهنازي مي گويد بابا جان اين که کاري ندارد منم هم ساز را روي پايم مي گذارم و از او هم بهتر مي زنم . اين شد که استاد شهنازي ساز را روي پا گذاشتند و همينطور درويش خان و ديگران. البته خيلي هم ساده نبوده است فکرش را بکنيد کسي مثل استاد شهنازي که از وقتي که چشم گشوده تار را روي سينه پدر، عمو، برادر و ديگران ديده است و با عشق و علاقه حداقل 10 سال به اين شيوه ساز نواخته حالا براي اينکه از ميدان به در نشود عليرغم ميل باطنيش بايد ساز را روي پا بگذارد آن هم با سيستم و که مشخص نيست از کجا آمده. البته هر کس ديگري که به جاي ايشان بود و احساس مسئوليت مي کرد شايد همين کار را مي کرد . روحشان شاد نقطه آغاز تمام تغييرات بعدي در تار نوازي همين تغيير جايگاه تار از روي سينه بر روي پا بوده است. ابتدا همان تارهاي روي سينه را روي مي گذاشتند و بعد سيم ششم را اضافه کردند. اما وقتي نوازندگان ديدند که تارها به راحتي بر روي پا قرار نمي گيرند و براي اينکه بتوانند آن را روي پا نگه دارند بايد به جلو خم شوند و از طرفي صداي ساز که حالا از همه طرف احاطه شده است خفه شده و زنگ خودش را از دست داده و همچنين فاصله ساز با گوش نوازنده بيشتر شده است و صداي کم و ملايم سازهاي قديمي براي اين فاصله مناسب نيست، بنابراين مشکلات رابه سازندگان گفتند و آنها نيز در جهت رفع اين مشکلات ساختمان ساز را تغيير دادند و عمق کاسه و ضخامت بدنه را بيشتر کردند تا ساز هم سنگين تر شود و هم جلوتر قرار گيرد و همچنين صداي بلندتر و زنگ بيشتري داشته باشد. در نتيجه صداي ساز با آنچه قبلاً بود متفاوت شد و اينگونه اولين تغيير در محور اساسي موسيقي يعني صدا رخ داد . تغيير ديگر وقتي به وجود امد که نوازندگان متوجه شدند که دست چپ از قيد و وزن دستة ساز آزاد شده است و آن حالت آماده باش که هنگامي که ساز بر روي سينه قرار دارد، وجود دارد ديگر از بين رفته است. پس ديگر لازم نيست که مطالب را مسلسل وار، پيوسته و پر محتوا با تزئينات پرکارو متن در هم بافته شده ي رديف بنوازند. حالا مي توانند سکوتهاي طولاني داشته باشند و متد کار را کند کنند و رفته رفته شيوه هاي امروزي شيرين نوازي در تار به وجود آمد. بر خلاف انتظار که برخي بر اين باورند که آزادي دست چپ باعث تحرک و توانايي حرکت در طول و دسته مي شود ولي مي بينيم که به تنبلي دست چپ و در نتيجه مضراب مي انجامد. سريعترين نوازنده هاي تار که حتي قطعات موسيقي غربي را به راحتي با تار اجرا مي کنند نوازنده هاي تار آذربايجان هستند که تار را روي دست خود مي گيرد. بعضي از افراد بر اين باورند که گذاشتن تار بر روي سينه يک سنّت آذربايجاني ست و قدما به تقليد از آنها تار را روي سينه مي گذاشتند و اگر کسي امروزه تار را روي سينه بنوازد به او ايراد مي گيرند که چرا تار را مانند آذربايجاني ها مي نوازد. اما اگر در اين زمينه تحقيق بيشتري شود مشخّص مي شود که آذربايجاني ها در ابتدا تار را روي پا مي گذاشتند و بعد تغيير روش داده و آن را روي دست مي گيرند. همانطور که تار نوازي آذر ها فاقد لطافتهاي اجرايي تار نوازان ايراني ست ، نحوة گرفتن تار نيز نزد ايشان به زيبايي و لطافت استادان ما نيست. آنها تار را روي بازوي خود مي گذارند و خيلي بالاتر و تقريباً به حالت افقي نگاه مي دارند اما اساتيد تار را روي ساعد مي گذاشتند و روي قفسه سينه با زواية تقريباً 45 درجه که بسيار زيبا و با ذوق ايراني متناسب است . آيا امروزه لزومي دارد که تار را روي سينه بنوازيم ؟ البته طريقة گرفتن ساز امري ست ثانوي و بستگي به نوع موسيقي و نگرشي ست که به نوازندگي و موسيقي داريم. اما چيزي که مسلم است و تجربه ثابت کرده است که اگر کسي بخواهد شيوة قدما ( منظور قبل از درويش خان ) را در تار نوازي داشته باشد بايد حتماً تار 5 سيم داشته باشد و روي سينه بنوازد . البته اين موضوع ارتباطي با تعصّب يا سنت پرستي و گذشته گرايي ندارد بلکه يک امر علمي ست. اما شيوه هاي جديدتر مانند درويش خان، شهنازي و شاگردانشان و همچنين شيوه هاي امروزي تارنوازي سنخيّتي با گذاشتن تار بر روي سينه ندارد و هر يک روشهاي خاص خود را دارند . اما آخرين سؤالي که مطرح مي شود اين است که با توجه به مطالبي که گذشت ، فکر مي کنم اين حق نسل ماست تا از اساتيد خود بپرسم که چرا شما تار را روي پا مي گذاريد با توجه به اينکه گذشتگان اين کار را نمي کردند؟
،جلسه پژوهشي:سفرآقاحسينقلي وهمراهان به پاريس به منظورضبط صفحه ،برگزاركننده جلسه:مؤسسه فرهنگي هنري آواي مهرباني درتالاررودكي
مطلبي ديگر دراين زمينه ازوبلاگ هوشنگ ساماني
|
y(sQM*?<
درزمان نصب تولباربايدبه اينترنت متصل باشيد