پخش آنلاين-دانلود-ومقالات موسيقي رديف-صفحه اصلي

سايت رديف نوازي باهدف آشنايي باموسيقي رديف دستگاهي ايران

ارسال كننده مطالب:حامد فندرسكي

ورود به صفحه اصلي

مقالات نوشتاري

مقالات چندرسانه اي

پخش آنلاين صوتي

 پخش آنلاين ويدئويي

جستجو

پادكست

آلبوم تصاوير

ارسال نظر

پيام نگار

لينكستان

 

 

 رديف ورديف نوازي

 استاد مجيد كياني

   

چکيده :

ابتدا مقدمه اي درباره ي رديف و رديف نوازي است و سپس تعريفي از مفهوم رديف در گذشته ي دور و نزديک و همچنين درباره ي نوازنده ي رديف کيست شرح مختصري داده مي شود . و از جهتي نقدي بر نقادي موسيقي عامه پسند و موسيقي جدي اضافه مي گردد و زيبايي هاي آن را بررسي مي نمايد در انتها تعريف رديف در آينده گفته خواهد شد و سپس نتيجه گيري از آنچه گذشت ، از جهت چگونه اصالت هاي فرهنگي و هنري خود را حفط  آموزش و يا اجرا کند، گزارش نمايد.

واژه کليدي :

رديف، اصيل، انديشمندانه، ساختار، جمله بندي گوشه، انگاره، حصولي، حضوري، واپسگرا،شيرين نوازي ، عامه پسند .

مقدمه :

هر فرهنگي هنرهايي در انواع مختلف انديشمندانه ، عاميانه و مردم پسند دارد. و موضوع تفکيک آن هم ، هم از لحاظ تاريخي و هم از لحاظ هنري واجرا بر عالمان وحتي مردم ساده انديش معمولي ، واضح و روشن مي باشد .همه  مردم از باسواد و بي سواد مي دانند که شاهنامه ي فردوسي شاهکار هنري است که جنبه ي کاملاً ملي و اصيل دارد، گلستان و بوستان سعدي يک شاهکار حکيمانه است که با عشق وسرمستي توأم مي باشد ومثنوي مولانا دريايي از معرفت و عرفان و ديوان غزل هاي حافظ که اگر فاني زنند هنچون لسان غيب خواهد گفت :

معشوق چون نقاب و زخ بر نمي کشد            هرکس حکايتي به تصور چرا کنند 

از اين جهت تمام هنرهاي ايراني از جمله موسيقي ايراني که گوهر اصلي آن در گنجينه اي که « رديف» نام دارد نهفته است ،همه  مردم ايران از کوچک وبزرگ به خوبي مي دانند که همچون واژگان و دستور زبان فارسي است که شخصي چون فردوسي را مي خواهد که حماسه ي عشق آن را به وسيله ي نغمات آسماني جاودان سازد . همچون مولانا شرح حکايت ني کند و همچون سعدي زخمه اي از عشق بر تارهاي دل صاحبدلان زند و يا شاعري چون حافظ پيام سروش را از آسمان بر زمين آورد.

مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد

قضاي آسمانست اين و دگرگون نخواهد شد

ولي متاسفانه رقيب آزارها فرمود وجاي آشتي نگذاشت و تا توانست منکر زيبايي و ساختاري الهي همچون موسيقي «دستگاهي رديف» شد و نخواست کمي بيانديشد که موسيقي رديف کليشه و ساخته وپرداخته زمان تاريخي نيست همچون زبان پاک پارسي است که سال ها و قرن ها است که تدوام مي يابد و نوازنده آن چون سنگ ريزه هاي کف رودخانه اي در بلنداي کوهستان البرز است که به عشق قله بلند آن نوازش قطرات آب را بر جسم خود مي پذيرد وجان خود را پالايشي همچون تزکيه ي نفس مي داند تا اکسيري از کيميا گردد. و يا همچون آفتابي است که بايد سال ها بر جان نوازنده ي آن بتابد که شايد روزگاري وجود او را ساختاري دلنشين سازد که از هر جزء اونغمه اي دوباره مانند آواز رود به گوش آيد .

       سال ها بايد که تا يک سنگ اصلي زآفتاب

لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن

1- تعريف و مفهوم رديف در گذشته:

اگر از معناي لغوي آن بگذاريم، تعريف در حد تعريف يک تاريخ و فرهنگ يک ملت کهن همچون ايران است. و از طرفي ديگر شرح و توصيف تمام زيبايي هاي سرزميني متنوع و دلپذير چون ايران است. و در نهايت موسيقي رديف زبان ادبي موسيقي ايراني است که بدون فراگيري انگاره هاي ساختارآن شيوه درست خواندن و يا درست نواختن ميسر نمي شود . تنها حفظ واژه هاي موسيقايي و انگاره هاي موسيقي و طرز جمله بندي آنها در خاطره و تکرار حضوري آن ها است که طي ساليان متمادي انديشه را القاء مي نمايد و نوازنده را براي اجرايي زنده و دلنشين آماده مي سازد از جهت آموزشي موسيقي رديف شامل سرمشق هاي بسيار متنوع وجامع براي يادگيري زبان ادبي موسيقي ايراني است. کتاب آسماني است که خوش نويسان ماهري آن را نوشته اند ، تصاوير عالم سروري است که نقاشان ايراني آن را کشيده اند، قصه هاي حماسه  سرزمين بزرگ است که نقالان بزرگ آن را گفته اند و شعريست بدون کلام که گاهي به همراه کلام خوانده مي شود توسط شاعران بي همتا سروده شده است .

هنرجوي جوان و مستعد علاقمند فراگيري رديف با داشتن چنين کتابي که در فرهنگ شفاهي حضوري در سينه ي استاد خود مي خواند مي کوشد که آرام بر لوح سينه خود منعکس نمايد .بخشي از آن را که اکتسابي است توسط گفتار وعمل استاد مي آموزد وبخشي ديگر که حضوري است توسط عشق و تجربه وعمل خود با راهنماي استاد مي جويد. بخش آموزش اول همچون شريعت است که شامل فراگيري علم ظاهر است و بخش آموزش دوم همچون طريقت است که شامل دريافت علم باطن موسيقي است .بخش اول شايد پانزده سال به طول انجامد وبخش دوم زمان آن را کسي نمي داند زيرا بخش آموزش اول در حد کميت است و بخش دوم در بحر کيفيت است پس بخش اول علم است و بخش دوم هنر، اولي آموختني است و دومي آمدني .

طي مکان ببين و زمان در سلوک شعر      کاين طفل يک شبه ره يک ساله مي رود

اما از جهت اجرا ونوازندگي، گوهري گرانبها همچون کيميا در اختيار نوازنده ي توانمند است. تا در شرايط زمان و مکان همچنان انگاره هاي ازپيش فراگرفته را بيان  مي کند و يا براساس آن نقش کار آفريني ديگري را گزارش مي نمايد.در اصل تفاوتي در کار نيست، هرچه هست تازگي و طراوت است چون هنري که منشا الهي دارد و هرگز کهنه شدني نيست بلکه بر اساس تکرار ، تازه تر و با طراوت مي شود.تکرار موسيقي رديف همان تاويل است که به اصل ومبداء پيدايش خويش باز مي گردد.

ماهمه اجزاءآدم بوده ايم                     در بهشت اين لحن ها بشنوده ايم

و اما از لحاظ حفظ ونگاهداري اين گوهر گرانبها ، شيوه  شفاهي آن شايد از موثرترين روشي بوده است که آن را از هر گونه گزندي حفظ و پاسداري کرده است و ازآن جا که موسيقي در هيچ فرهنگ نوشتني نيست بلکه تمام آوانگاري ها حتا اروپا براي يادآوري وکمک آموزشي وکمک حافظ براي اجرا است .بنابراين حفظ آن ها به خصوص در فرهنگ هايي که موسيقي آن ها براساس تکنوازي وبافت ملوديک مي باشد از ضروريات مهم آن موسيقي تلقي مي شود زيرا علاوه بر تکنولوژي و بافت ملوديک بودن موسيقي ويژگي مهم ديگر آن موسيقي تلقي  مي شود. زيرا علاوه بر تکنولوژي وملوديک بودن موسقي ويژگي هاي مهم ديگر آن بداهه نوازي و بديهه سرايي در شرايط زمان است که در اين صورت نوازنده يا خواننده حتما بايد تمام انگاره ها و طرز جمله بندي انها را در خاطره ي خود و يا به عبارتي در سينه  خود محفوظ داشته باشد تا بتواند همچون زنبور عسل از واژگان زبان موسيقي حداکثر بهره را براي سرودن نغمات زيبا به کار برد بنابراين روش شفاهي وحفظ تمامي انگاره ها کمک مؤثري براي حفظ وتداوم و زنده بودن آن بوده است و از طرفي حفظ کردن تکرار آن چندين حسن ديگر را نيز در بر دارد از جمله : ساختار موسيقي به تدريج روان وجذاب مي شوند .به تدريج به جاي آن که توسعه بي رويه وگسترش نامعقول يابند. بلکه به تدريج خلاصه و به صورت اعجاز در مي آيد که موضوع فوق خود يکي از زيبايي هاي سنت و ادب ما ايرانيان است . به همين جهت اکثر رديف هاي معتبر روايات استادان گذشته بسيار جامع ومختصر به نظر مي رسد در حالي که هر انگاره و يا گوشه ي موسيقي مي تواند مدت زمان بيشتري ادامه يابد . که البته اين موضوع هنگام اجرا در شرايط زمان ومکان در صورت نياز به وجود خواهد آمد. همچنين حفظ و تکرار رديف در حافظه به تدريج باعث شناخت درک عميق موسيقي وچگونگي ساختار آن در خاطره ي نوازدنده يا موسيقيدان مي شود که با مرور زمان به تدريج موسيقيدان تمامي آنچه را که روزي آموخته است فراموش مي کند و اين زماني است که شخص مورد نظر ،تمام دانش موسيقايي خود را در خاطره ي ناخود آگاه و يا به عبارتي بهتر سينه ي پاک خود جاي داده است .

درسي نبود جز آنچه در سينه بود                  در سينه هر آنچه هست درسي نبود

صد خانه کتابخانه سودي ندهد                      بايد که کتابخانه در سينه بود

2- تعريف مفهوم رديف در بيان امروز:

الف: ازجهت موسيقي شناسي جديد در باب خصوصيات رديف موسيقي سنتي ايران

دکترمحمد تقي مسعوديه (1365:70) .موسيقي شناس برجسته ي ايراني در کتاب مبان اتنوموزيکولوژي مي نويسد: « قسمت آواز در دستگاه که معمولاً به آن رديف مي گويند ، شامل توالي تثبيت شده و مدوني از گوشه هاست که در مجموع متر آزاد دارند تعداد گوشه ها ، عناوين وچگونگي توالي آن ها در رديف به مکاتب مختلف بستگي داد » و همچنين : « مقايسه ي ملودي هاي رديف موسيقي سنتي ايران با يکديگر نشان مي دهد که نه فقط گوشه هاي هر يک از دستگاه ها بلکه کليه ي ملود هاي رديف موسيقي سنتي ايران از تغيير وتحول تعداد محدودي نمونه هاي مبنايي شکل گرفته و تکامل يافته اند .خويشاوندي گوشه ها خصوصا در شروع وخاتمه ي پريودها ،جملات و قسمت هاي هلودي به چشم مي خورد شروع و خاتمه يکي پريودها، جملات و قسمت هاي ملودي اغلب مشابهند» (همان: 182)

ب- از جهت نگرش جديد :

موسيقي دستگاهي رديف جايگاه والا ومعنويت علمي خود را در اين نحوه ي تفکر به کلي از دست مي دهد و يک موسيقي عقب مانده ، غير علمي،يکنواخت با فواصل غير مساوي ، تکراري و خسته کننده تا خد ملال آور ، خلاقيت در آن محدود و نا ممکن و به علت وابستگي به سنت و انگاره هاي رديف به تدريج متحجر شده و از ذوق و سليقه ي مردم زمان امروز دور شده وآموزش شفاهي و سينه به سينه ي آن متروکه اعلام مي شود ( خالقي 1364:90) و از طرفي ملودي هاي اين موسيقي از اواسط قرن سيزدهم شمسي تحت عنوان رديف نظم و ترتيب يافته اند که نظر زماني و پديده هنري زمان مناسبي نمي دانند البته بايد اضافه نمود که واژه رديف در متون موسيقي قديم ايران مشاهده نمي شود بلکه چنان که گفته شد در دوره ي قاجار عنوان موسيقي دستگاهي  رديف به کار برده مي شود به همين علت بسياري از موسيقيدانان اين موسيقي را مربوط به اين دوره مي شناسند . در حالي که بررسي موسيقي دستگاهي رديف نشان مي دهد که محورهاي اساسي اين موسيقي مربوط به علم نظري وعملي موسيقي قرن هاي خيلي پيش از دوره ي قاجار مي باشد  و تغيير نام جديدي چون رديف « رديف» نمي تواند هويت و يا اصلي آن را زير سؤال ببرد وموسيقي آن را غير عملي و يا سطحي بنگارد.

روح الله خالقي که کتاب موسيقي ايران را تاليف کرده است ، در آخرين اثر خود که کتاب موسيقي ايران است : کشور ايران را داراي تاريخ قديم وپر ارزشي مي داند که 25 قرن آثار کتبي يا سنگ نيشه هاي تاريخي دارد. وموسيقي را در دوره ي ساساني مخصوصا در زمان خسروپرويز موسيقي ترقي بسيار ميکند (خالقي 1364:9 10 ) و در دوره ي اسلامي از نهضت علمي موسيقي گفت وگو مي کند و موسيقيدانان بزرگي چون ابونصرفارابي ، ابن سينا ، صفي الدين ارموي ، قطب الدين شيرازي و عبدالقادر مراغي را نام مي برند ولي بعد از آنتکه گويي موسيقي ايران با آن همه سابقهي تاريخي اش به کلي از بين مي رود و ديگر هيچ نشاني و اثري از آن باقي نمي ماند تا اين که در دوره ي قاجار چند موسيقيدان از شهرهاي مختلف به تهران مهاجرت ميکند ( طلايي 1372:12 ) و موسيقي دستگاهي  رديف را پايه گذاري مي نمايد .

به هر جهت استاد خالقي موسيقي ملي دوره ي قاجار را چنان که بايد کامل نمي داند و هنوز راه کمال را نپيموده و همان طور جنبه ي انفرادي خود را ادامه مي دهد وچون آهنگي ها (هارموني) هم در کار نيست به تنهايي موسيقي سازي مورد توجه قرار نمي گيرد (خالقي 1364: 37).

استاد علينقي وزيري در کتاب تئوري موسيقي در بخش دوم موسيقي ايراني : نامي از موسيقي رديف نمي برد تنها براي اشنايي با گام شناسي دستگاه ها ، اوازها و شناختن انگاره ي گوشه ها ، نمونه هاي کوچک ارائه مي دهد تا بتواند براي هنر جويان و موسيقيدانان آينده و پايه اصل موسيقي کلاسيک ايران باشد (وزيري 1371:85،219).

ولي روح الله خالقي در کتاب نظري به موسيقي ، اشاره اي به رديف هاي مختلف وموسيقيدانان آن دارد (خالقي 1362:125) ولي ايشان نيز مانند علينقي وزيري ، دستگاه هاي موسيقي ايراني را تنها براي مايه شناسي ان بيان مي کند که پايه اي باشد براي آهنگسازان و نوازندگان که بر اساس گام هاي دستگاه ها وگوشه ها قطعات جديدي بسازند و بالاخره از همين ديدگاه جديد حتا در تحقيق داريوش طلايي استاد و نوازنده ي تواناي رديف مي خوانيم : « مي دانيم که مشکل اساسي موسيقي ما محدود بودن دامنه خلاقيت ان است مهم ترين علت اين محدويت بدون ترديد فقدان يک تئوري مدون بر مبناي موسيقي سنتي ماست . روش سنتي آموزش موسيقي روشي است که در ان هدف اصلي حفظ کردن تعداد ملودي است، روشي که با ايجاد قالب هاي ذهني در هنرجو- يعني حفظ کردن گوشه ها و قطعات سنتي به عنوان ملودي هاي الگو و اتکاي صرف به ان ها براي شناخت موسيقي  پويايي و قدرت تحليل را در او بسيار محدود کرده و دامنه ي آفرينش او را منحصر به محدوده اي بسته مي کند هر چند يادگيري ملودي ها در هر حال ضروري است ولي اين يادگيري بدون در دست داشتن تئوري ساده و روشنگر تبديل به محفوظاتي ايستا مي شود (طلايي 8:1372).

چنان که گذشت در موسقيدانان برجسته اي همچون علينقي وزيري ف روح الله خالقي محمد تقي مسعود و داريوش طلايي ، اصل موسيقي دستگاهي رديف پذيرفته شده است ، منتها همگي به اتفاق نظر موسيقي رديف را محدود به تعدادي گشوه مي دانند که برخي از انان تکراري مي باسند که استاد وزيري و خالقي مقام يا گام هاي موسيقي دستگاهي را براي خلق آثار جديد مناسب مي دانند و استاد طلايي علاوه بر آن ها حفظ کامل رديف را نيز در امر اموزش ضروري مي دانند ولي براي رهايي از دامنه ي محدود حفظ گوشه هاي رديف در امر بديهه نوازي و آفريتش هاي جديد پيشنهاد يک تئوري ساده و روشنگر را مي نمايد که بتواند در پناه تفکر تئوري جديد موسيقي رديف را از فضاي خلاقيت آن که تبديل به محفوظاتي ايستا شده است نجات بخشد.

ج) از جهت مخالفين دستگاهي رديف :

غير از موسيقي شناسان وموسيقيداناني که موسيقي دستگاهي و رديف را اساس وپايه ي موسيقي ايراني مي شناسند، موسقيدانان وموسيقي شناسان ديگر ايراني نيز وجود دارند که اصولا موسيقي دستگاهي رديف را به رسميت نمي شناساند و حتا حاضر به نام بردن آن و موسيقيدانان آن نيز نمي باشند . آقاي سعيدي حسني نويسنده ي کتاب تاريخ موسيقي در بخش نخستين ان موسيقي ايران را بعد از حمله مغول رو به انحطاط مي دانند که سير تکامل هنرها ايران متوقف مي شود (حسني 32،1336) و تنها راه پيشرفت و ترقي آن را پناه بردن تئوري واثار موسيقي کلاسيک بعد از رنسانس اروپا مي دانند و امروز در جامعه ي موسيقي ايران متاسفانه نمونه ي تفکر فوق فراوان است ، که شامل طيف گسترده اي از روشنفکران و تحصيل کردگان موسيقي نمي باشد .

د: تغيير و تحريف موسيقي دستگاهي رديف در جهت مردم پسندي :

بعد از نفوذ تفکر مدرن فرهنگ غرب در ايران تفکر سنتي هنرها که تنها فضيلت اخلاقي پايه و اساس آن را تشکيل مي داد و هنرمند کسي بود که داراي فضيلت اختاقي باشد و به تدريج در اطلاق و رفتار بسياري از هنرمندان موسيقي تاثير گذشات و تعريف و مفهوم هنر به گونه اي ديگر جلوه گر شد اکنون هنرمند کسي است که بايد خود خالق باشد و بندگي خداوند را در زيمنه ي خلق موسيقي رها کند و اصالت خود را باز يابد انساني که اسير سنت است و اسير گوشه ها و انگاره هاي موسيقي دستگاهي  رديف است و در اين مدار بسته و سرگردان است تفکري مسخ شده دارد که قدرت تحليل در او از بين رفته است زيرا تفکر او تاليفي است وهمه چيز را يکجا وکلي مي بيند وهنوز از بندگي خداوند در مورد آفرينش هنري خلاص نيافته است در حالي که تفکر جديد که البته در شرق نيز ار قديم وجود داشته است موسيقيدان ، نوازنده ، و يا خواننده، داراي تفکر تحليلي و انتقادي گشته است .

که قبل از هر چيز فرهنگ سنتي خود را زير سؤال مي برد و ان را مزاحم آفرينش هاي هنري آينده خود مي داند . ولي چگونه که هرچه مي کوشد از اين تارهاي سنت بگريزد بيشتر همچون در تارهاي عنکبوت گرفتار مي گردد.زيرا هنوز سازش ايراني است آنهم از نوع سازه هاي موسيقي رديف ، هنوز فواصل دستان هايش سنتي است ملودي ها ، ضربي ها ،ريتم و حتا فرم هاي موسيقيايي ، همه سنتي اند با وجود همه ي اين ها هنوز مي خواهد سنت را رها سازد ولي به خوبي مي داند که رهايي مسير نمي شود پس اعلام مي دارد  که براي تحول ونو آوري بايد ريشه در فرهنگ و سنت داشت همان راهي که وزيري در آرزو داشت ولي چگونه از يک طرف سنتي در ارتباط با خداوند حاصل شده است بايد به کار گيرد و از طرف ديگر تفکر مدرني که بر اساس ترک خداوند شکل گرفته است بايد به کار آيد و اين ترکيب چگونه ممکن گردد؟ پس اين فلسفه ي جديد علم نظري موسيقي است که راه اصلي را تعيين و روشن مي سازد و اين تفکر جديد چيزي جز همان تفکر غالب مدرن غربي نيست که بالاخره سنت را قالب و ابراز مي کند و دنيا زدگي و نفس پرستي را روح و جان هنر مي سازد و اين خاصيت هنر مدرن و هنر براي هنرامروز است که يا از لحاظ تکنيک وتکنولوژي بر روان انسان مي تازد و يا از لحاظ کهنه پرستي و خرافات همچون تخدير در موسيقي انسان را معتاد مي سازد .

در حالي که موسيقي سنتي اصيل در گذشه سرشار از نشاط زندگي معنويت الهي بود. و امروز موسيقي سنتي اغيير يافته از لحاظ تغيير تحول فکري عاري از نشاط باطني ومعنويت آسماني شده است چرا که انسان امروزي خود خواسته است اصل وعمق و معرفت را رها کند و سطحي نگر باشد واگر موسيقي کلامي باشد از اشعار بزرگان حجکت و ادب و عرفان ايران به عنوان ابزار سنت استفاده نمايد و با تفکر دنيا زده ي غربي در فضاي احساساتي گري در آميزد به خايل راهي ، اثري بديع و هنري جديد مي آفريند و مردم دل سوخته و ساده انديش خوش باور راي مي فريبد که اثري جانبخش و مفرخ برايش مهيا ساخته است در حالي که تاثير عنري آنچناني چيزي جز افسردگي و نااميدي و بدبيني در پي نخواهد داشت . و اين است جان کلام آتچه ما امروز از هنر موسيقي سنتي خود تحت عنوان هاي موسيقي اصيل ايراني ، موسيقي عرفاني و جوانان نام مي بريم و طرفداران اين نوع موسيقي که در ظاهر طرفدار موسيقي اصيل و سنتي ايراني هستند در اصل ميانه ي چندان خوشي از موسيقي ملي و يا موسيقي سنتي اصيل و يا موسيقي جدي ديتگاهي رديف ندارد بلکه طالب نوعي از تحريف شده ي آن هستند وچون نمي توانند ونمي خواهند که جايگاهي مردم پسند در علم و هنر موسيقي داشته باشد ان گاه براي فرار از مسئوليت هنري خود خوسيقي رديف را که اگر اجرايي درست و فضاي انديشمندانه داشته باشد يک موسيقي خشک ، بي روح ، يکنواخت ، تکراري وملال آور مي دانند که ان را  رديف داناني مي نوازند که هيچ کس جزء خود قبول ندارند زيرا فکري مسخ شده و مرتجع دارند در حالي که اگر هنرمندان داراي تفکر سنتي به معني واقعي باشد اولين حسن او بايد اين باشد که آزاد انديش باشد زيرا که يکي از ويژگيهاي مهم هنرمند موسيقي سنتي ، فضايل اخلاقي اوست پس اگر عاري از آن است نه او هنرمند است و نه موسيقيدان رديف .

همچنين در تفکر موسيقيدان رديف احساس ف حال و خلاقيت ونو اوري همچنان اساس اجرا هستند متاسفانه مفهوم رديف در بين موسيقيدانان و طرفداران موسيقي عامه پسند به گونه اي علوام زرده و غير علمي تعريف شده است رديف و موسيقي ان را سطي ، بدون حال و بدون احساس جلوه دهند و چنين تصور مي نمايد که هر کس رديف مي نوازد و يا آن را تدريس مي کند عقب مانده ي گذشته گرايي است که با هر نوع نوآوري و بيان جديد مخالف است و بايد با آن مبارزه نمود و ان را نفي نمود . در حالي که تمام کساني که در موسيقي سنتي مي دانند و يا مي نوازند و يا مي خوانند اعم از شيرين نوازان مجلسي ويا استادان دانشکده ها و گروه هاي موسيقي اگر به جايي رسيده اند و شهرتي کسب کرده اند قبل از هر چيز يک دوره رديف استادي را به خوبي فرا گرفته اند ف از استاد علينقي وزيري گرفته تا بسياري از استادان برجسته امروز ، همه رديف موسيقي ايران را به خوبي مي دانند و مي شناسند .حال چه اتفاقي افتاده است؟ که رديف نوازي و يا تدريس ان جوانان را منحرف و مسخ شده مي نماياند ! آيا جار و جنجال کنوني بر سر رديف و رديف داني و رديف نوازي است يا بر اثر تقسيم بندي نوع فلسفي ان که موسيقي را در دو جايگاه موسيقي عامه پسند شيرين نوازي وموسيقي جدي انديشمندانه طرح مي ساد ؟آيا موضوع نفي رديف براي رد گم کردن و ناديده گرفتن تقسيمي که کاملا علمي و در طيح جهان مطرح است مي باشد و يا چيز دگري است ؟ در حالي که اين موضوع آن قدر آشکار است که همه ي مردم عادي مي دانند هنرمنداني که موسيقي اصيل وجدي مي نوازند و يا مي خوانند تفاوت بنيادي دارند با هنرمنداني که در سطح مردم پسند و يا حتا عاميانه هستند و شايد ترس از اين که موسقيداني است که جايگاه عامه پسند دارد تصور مي نمايد که اگر جايگاه آن براي مردم آشکار شود ديگر او محبوب نمي دانند وممکن است ديگر آثارش را نخرند دوست و خوش ندارد که چنين تقسيمي از لحاظ فلسفي و علمي انجام گيرد .

ولي به نظر نگارنده اشتباه است ، زيرا مردمي که موسيقي را براي تفريح و سرگرمي مي خواهند هيچ کاري به چگونگي توليد و شخصيت هنرمند ان ندارند بلکه اغلب اوقات بر عکس هم مي باشد پس در اين صورت اگر خواسته باشيم در جايگاه هنرمند سنتي با فضايل اخلاقي باشيم ان وقت تمي توان از راه ريا و تظاهر به موسيقي عرفاني و يا عالمانه مردم را فريب داد بلکه بايد هم علم موسيقي را داشت و هم عمل آن را و هم اخلاق آن را زيرا انسان بي علم جاهل است و علم بي عمل ضايع و عمل بي اخلاص باطل.

تا آنجا که نگارنده سعادت کسب فيض دو استاد بزرگ را در زمينه ي اموزش موسيقي و مصاحبت موسيقي رديف داشتيم ، هيچ وقت نديدم و نشنيدم که ايشان غيبت کسي را بکنند و يا شيوه ومکتب از موسيقي را نفي نمايند .حتا موسيق کلاسيک غرب را پذيرا بودند چه رسد به موسيقي ترکيبي و يا ملي ونو اوري مکتب وزيري ،ولي آنچه که برايشان اهميت حياتي داشت موسيقي دستگاهي رديف بود که مصرانه و با عشق از آن حمايت و پاسداري مي کردند در امانت داري و حفظ اصالت هاي آن سخت کوشا بودند و اين امين بودن و باور داشتن وپاسداري کردن از هنري که طي ساليان سينه به سينه نقل شده و انتقال يافته است و خود فضيلتي بزرگ است و آنچه که نمي پسنديدند نه براي آنکه از نوعموسيقي مورد علاقه ي خود نبود بلکه از آنجهت که موسيقي علمي و يا موسيقي انديشمندان نبودند طبيعي است که انسان عالم و هنرمند دلسوز و مردم دوست و خدمت گذار از اجراي آثار موسيقي سطحي وپيش پا افتاده لذت نمي برد و در سليقه ي شخصي او نمي گنجد و اين به منزله ي نفي و يا دشمني با موسيقي ديگر نيست زيرا آن ها آثار بد و سطحي را نمي ديدند و نمي شنيدند که عيب جويند و يا بد گويند .

             منم که شهره ي شهرم به عشق ورزيدن        که ديده نيالوده ام به بد ديد

البته تفکر و روش انتقادي سوغات تفکر مدرن غربي است که به عنوان نو اوري و ترقي موسيقي ايراني گريبانگير اغلب موسيقيدانان ايراني شده اس ورگنه فرهنگي با سابقه ي هنري چندين هزار سال که حداقل موسيقي آسماني خود را با سروده هاي زرتشت آغاز مي نمايد و با نغمات دلپذير مزامير داود 0(ع) آن را سيراب مي کند و سماع ان را جکيمان اخوان الصفا از فلاک مي دانند چگونه ممکن است انهم در دست قومي که با ناعطاف پذيري و استقامت و راست گويي و شجاعت و شهادت آرزوي اوست در باره ي دموسيقي خود کوتاهي کند و آن را از حرکت باز دارد و آثار گذشتگان خود را پاسداري ننمايد و ان را در شرايط زمان نواوري نکند . تفکر تاليفي و دمسازي و در پاره اي موارد تفکر تحليلي ، موسيقيدانان گذشته ي ما به علت درک عوالم جسماني و روحاني موسيقي پيوسته با گذشتگان خود دمساز بوده اند و طبيعي است که به آيندگان نيز پيوسته اند و اکنون آنچه را که ما بايد براي حفظ و تداوم آن انجام دهيم ف همان رسالت اموزش حصولي همراه ياد آوري حضوري است که در اجر پاسداري ان موفق و فرهنگ باشيم.

درک عوالم روحاني و شهودي موسيقي ايران تحت عنوان موسيقي دستگاهي رديف واپسگرايي وگذشته گرايي نيست بلکه راهي است مستقيم به سوي آينده اي روشن . راهي که آزادي انسان را رستگاري او تامين خواهد شد .

3- هنرمند و نوازنده ي موسيقي اصيل ايراني کيست ؟

آنچه مسلم است گنجينه ي رديف موسيقي ايران براي اجراي موسيقي در صفحه و يا ضبط در نوار و يا سي دي براي شنيدن مخاطب نيست بلکه در زمينه هاي آموزشي با پژوهشي است که به صورت نقل قول و روايت اجرا ارائه ميگردد. ولي اگر نوازنده و يا خواننده اي با ممارست و داشتن استادي دلسوز توانسته باشد به ريزه کاري ها و فنون و راز و رمزهاي ان آشنا شده باشد و بتواند به اجرايي دلپسند دست يابد . اجراي موسيقي رديف عاري و خالي از زيبايي وحذابيت نخاوهد بود .منتها اجراي رديف به مراتب از اجراي غير رديفي مشکل تر و غير وصول تر مي باشد ،چرا نوازنده بايد آن قدر گوشه و دستگاه يا آواز مورد نظر را تمرين ، تکرار ومورد مطالعه قرار داده باشد تا به تدريج بتواند زيبايي هاي دروني آن را کشف نمايد و درک نمايد که بعد بتوان ان را براي شنيدن آماده واجرا کند . تقريبا مانند کسي است که مي خواهد يک غزل از اشعار حافظ را قرائت نمايد تا زماني که گوينده به ظرليف و عمق کافي از تفکر و نگرش معنوي شاعر دست نيافته باشد ان را طوطي وار و غير مفهوم و نازيبا بيان خواهد کرد و بايد متوجه بود که اجراي رديف باز هم به مراتب از خواندن شعر از آن جا که مفهوم کلام وجود ندارد مشکل تر است در حالي که کساني که شعري و يا مطلبي را سروده و يا گفته اند وقتي اثر خود را مي خوانند بسيار زيبا وجذاب جلوه مي کند حتا اگر محتواي چندان خوبي هم نداشته باشد و اين درست همانند نوازنده و يا خواننده اي است که در شرايط زمان اثر خود را مي نوازد و يا مي خواند طبيعي است که از شور و حال تازه اي برخوردار است ولي اگر چنين اجرايي پرطراوطي را بخواهد يک نوازنده ي رديفي حاصل نمايد . واقعا زحمت و مطالعه بسيار زيادي را بايد آنهم طي سال ها بگذارند تا بتواند موفق شود . وقتي که با آثا ضبط شده استادان گذشته مانند : ميرزا عبدالله ، آقا حسينعلي ، درويش خان ف علي اکبر شهنازي ،حبيب يماعي ، مرتضي ني داود ، و سيد احمد خان ، نکيسا ، طاهر زاده ، پروانه ، قمر ، اقبال آذر گوش مي دهيم ، متوجه مي شويم که غير از موسيقي دستگاهي رديف چيز ديگري نمي نوازند. و نمي خوانند منتها آن قدر تسلط و ذوق و هنري دارند که نمي توانستند رديف رادر سطح شنيداري مطلوب ارائه دهند معمولاً نوازندگي و يا خوانندگاني براي مردم و يا ضبط آثار خود نمي کردند بلکه به صورت استاد معلم در بخش معلمي رديفي فعاليت  مي کردند تا حداقل شاگرداني مسلط، با فضيلت وموفق تربيت کنند .

ولي از اين که امروز خوشبختانه اکثر هنرجويان موسيقي قبل از نوازندگي و يا خوانندگي مايل به فراگيري يک دوره رديف کامل از استادان گذشته هستند بدون توجه به ظرايف و درک ممارست ان ، رديف را به صورت طوطي وار بدون درک صحيح از مفاهيم معنوي آن را به صورت مصنوعي و اغلب بدون رعايت شدت نواخت ها و زمان بندي بين نغمات و رعايت سکوت هاي پر رمز و راز پنهان و آشکار شروع به نوازندگي حتا اجراي کنسرت در سالن هاي شهر مي نمايد البته چنان که به آن جنبه ي آموزشي يا پژوهشي بدهند ايرادي نمي توان گرفت و گرنه به هيچ وجه قابل قبول و شايسته نيست ومتأسفانه برخي از اين هنرجويان وهمچنين استادان ان ها شيوه هاي ديگر رديفي را نفي مي نمايند وحتا گاهي اوقان نسبت به پيشکسوتان غير رديفي بي احترامي روا مي دارد . در حالي که يک موسيقي خود و در حد اجراي هنري به هيچ وجه ربطي به رديف نوازي و يا غير آن ندارد . در واقع موسيقي خوب و زيباي اصيل ايراني از لحاظ ارزشي ، موسيقي اي است که بتواند ، دل هاي مردم را شاد و پر از اميد کند و نشاط زندگي ومهر را به آن هاارمغان دارد بنابراين هر نغمه ، آهنگ وموسيقي اي بتواند چنين بکند که آن بهترين است حال مي خواهد اين غير رديف باشد و يا عيناً رديف استادي از گذشتته باشد ولي تجربه ي تاريخي، آموزشي و شفاهي نشان مي دهد تنها اين هنر و اين امر مهم توسط موسيقيدانان ميسر است که حداقل سال ها نزديک استاد معتبري مانند: درويش خان،عبدالله دوامي ، ابوالحسن صبا و يا نور علي برومند .... براي فراگيري رديف در مکتب آنان به صورت شاگردي کسب فيض نموده باشد وگرنه امکان دستيابي به يک اجراي خوب دلپذير که هم مردم عادي بپذيرند وهم استادان موسيقي دستگاهي رديف آن را تاکيد نمايد.غير ممکن است .

               نه هر کس بدويد گور گرفت             اما گور آن کس گرفت که بدويد

ادامه مقاله بزودي 

 

 

y(sQM*?<

 

 

 تولباررديف نوازي باقابليت چك كردن ايميل بطورخودكارواطّلاع به شما به صورت فوري بوسيله صداوتعدادايميل هاي رسيده به هراشتراك وورودبه آن بايك كليك ،اطلاع ازبروزشدن وبلاگ ،دسترسي به همه سايتهاولينكها،حذف ودوباره اضافه كردن اجزاءتولباروحذف (آنيستال)كردن تولبار،مخفي كردن تولبارازنوارتب(پيشاني مرورگراينترنت)باراست كليك وبرداشتن تيك آن، چت ،داشتن اكثرسايتهاولينكهاي موجودكاربردي دراينترنت وارسال وپيشنهادلينك ازسوي شماوبسيارامكانات مفيدديگر.باحجم كم:يك مگابايت براي مشاهده يادانلود كليك نمائيد  a  ديدن قسمت هاي مختلف وشرح تولبارموسيقي رديف 


آموزش ودانلودتولبار 

مشاهده ودانلودتولبار

درزمان نصب تولباربايدبه اينترنت متصل باشيد

report phishingreport abuse