سايت رديف نوازي باهدف آشنايي باموسيقي رديف دستگاهي ايران
ارسال كننده مطالب:حامد فندرسكي
مقالات نوشتاري |
||||
گفتگو بااستاد مجيد کياني
سؤال اول شما چه نيازي به موسيقي داريد؟
اين يک امر طبيعي است که انسان بدون موسيقي انسان نيست و بدون موسيقي نمي تواند زندگي کند البته اين جا موسيقي به عنوان يک سري سر و
صداهاي بيجا و يا غيرضروري نيست بلکه يک پديده اي است که اگر بخواهيم وارد فلسفه دنياي کهن شويم موسيقي که عنصر اصلي آن همان صوت
است، باعث به وجود آمدن جهان است. يعني جهان هستي را موسيقي تشکيل مي دهد بنابراين ما هم جزئي از موسيقي هستيم طبيعت هم خودش سراسر
موسيقي است حال بگذريم که در فرهنگ هاي کهن مثل سانسکريت معتقدند بعضي اصوات قابل سنوائي هستند و بعضي اصوات نيستند. موسيقي خود
بخود عامل بسيار مهمي در حفظ و تکامل انسان و همچنين در تداوم زندگي
جهان هستي است.
با اين مقدمه طبيعي است که من هم به عنوان يک فرد علاقمند به موسيقي نياز دروني به شنيدن اصوات دارم که حال مي تواند در اثر شناخت بيشتر
اين اصوات را از طبيعت به دست بياورد يعني مي شود با ديدن يک منظره دشت موسيقي شنيد و به اصطلاح نياز موسيقي را برطرف ساخت مي
شود با نگاه کردن به گل ها و درخت ها ريتم موسيقي ان را حس کرد و به اصطلاح موسيقي آن را شنيد و حال اگر بخواهد ان را تبديل به اصوات کند
و به ديگران نشان دهد به ابزار خاصي نيازمند است تا بتواند صداي طبيعت يا صداي فرهنگ و تاريخش را يادردها يا رنجهايش يا شادي ها و
موقعيت هايش را به وسيله ابزار موسيقي که عنصر آن صوت است به نمايش بگذارد و آن را نشان دهد و به اصطلاح احساسات دروني اش را به
وسيله هنر (که اين هنر مي تواند
موسيقي باشد) انتقال دهد .
هيچ مراسم عبادي – نيايشي بدون موسيقي
قابل تصور نيست. از اين لحاظ موسيقي براي افرادي که به آن علاقه مند هستند وصوت روي آنها تاثير بيشتري دارد تا رنگ و ديگر عناصر هنرهاي تجسمي خواه
ناخواه از اهميت بيشتري برخوردار است در اينجا صوت فقط مسئله حياتي اوست نه هنرش، چرا که در اين زمينه انگار که همه هنرها موسيقي
هستند يا همه هنرها نقاشي هستند يا معماري هستند يا پيکرتراشي هستند منتهي بنا به ضرورت عنصر اصلي هر کدام فرق مي کند. با اين تعريف
موسيقي هم همان معماري است همان هنر پيکرتراشي با نقاشي است منتهي در اينجا عنصر اصلي آن صوت است و حال افرادي که اين صوت بيش
از هر چيز ديگر تاثير مي گذارد طبيعي است که آن افراد به موسيقي بيشتر علاقه دارند و اگر بخواهند نيازهاي دروني اش را، آن رازهاي دروني اش
را که به وسيله آنها آرامش و تعادل پيدا مي کند، طبيعي است که مي تواند با شنيدن موسيقي يا کمي فراتر با اجراي موسيقي به اين آرامش هاي دروني
بهتر دست پيدا کند. و از اين لحاظ است که واقعا کساني که صوت بر انها تاثير پذيري بيشتري دارد چيزي جز موسيقي نمي تواند به انها آرامش
واقعي عطا کند البته هنرهاي ديگر در کنار آن مثل شعر و يا هنرهاي که ما درفرهنگ سنتي مان داريم مثل خوشنويسي و منبت کاري و کاشي کاري
و معماري سنتي امروز از اين ديدگاه زيبا شناختي تقريبا همه شان کمابيش همان موسيقي هستند که تنها اختلافي که با موسيقي دارند فقط همان عنصر
صوت ان هست که اگر در بخشي که صوتهاي غير قابل شنوائي را بتوان شنيد از اين ديدگاه ديگر هيچ فرقي با هم ندارد وقتي به يک کاشيکاري در
يک معمار قديمي نگاه مي کنيم سراسر موسيقي است اگر قرار باشد اصوات آنرا در سراسر از راه ديدن به شنيدن ترجمه کنيم و تبديل کنيم و زندگي
تن آن را به صوت تبديل کنيم حالا ديگر همان موسيقي است و چون هنرها هم اگر مربوط به يک فرهنگ باشند و اصا لتهاي تفکر خودشان را حفظ
کرده باشند طبيعي است که انگار دارد يک موسيقي مقامي قرن هشتم، هفتم، پنجم، يا دهم هجري را براي ما اجرا مي نمايد و اتفاقا اگر کمي هم دقت
کنيم تمام هنرهايي که در دوره هاي خاص خودش به وجود آمده بسيار نزديک وهماهنگ با موسيقي زمان خودشان دهستند چرا که انساني که در
مسائل جامعه خودش هست از لحاظ تاريخي و زماني و همچنين طبيعتي که در اطرافش هست و مي خواهد زيبايي آنرا منعکس کند و موسيقي انهاست
که در گوش و جان او تاثير ميگذارد و مي خواهد آنها را انتقال دهد در شرايط خودش کاملا طبيعي برخورد مي کند و از اين لحاظ اين ارتباط به طور
کامل بين هنرهاي يک فرهنگ برقرار است که خوشنويسي اش ، شعرش و همه هنرهايش
از راه تفکر و زيبا شناختي شان با هم منطبق مي
شوند.
از اين لحاظ طبيعي است که هر فردي به علت علاقه و دلبستکي که به فرهنگش دارد (چرا خودش هم جزئي از فرهنگ است و نياز دروني او را
برآورده مي کند) خواه ناخواه بايستي به گونه اي به يکي از اين
هنرها دلبستگي داشته باشد.
انسان از طريق زيبا شناسي بهتر مي
تواند آرامش دروني خود را تامين کند. تا احتياج معنوي او را برآورده کند. شايد از اين ديدگاه مذهب هم يکي از همين هنر هايش است . يعني اگر مراسمي براي عبادت داشته باشد که حتما
دارد و نيايش هاي پي در پي روزانه را دارد بايستي براي زيباتر شدن انها و جذابيت انها و لذت بردت واقعي معنوي ازآنها با هنري توام باشد حال
اين هنر مي خواهد سخنوري باشد يا هنر خواندن سرودهاي مراسم مذهبي اش باشد و يا راز و نيازهاي درونيش باشد که درجات نيايش است اتفاقا در
اين مورد اگر خوب نگاه کنيم مي بينيم که بخش اعظم نيازهاي عبادت يا نيايش را موسيقي تشکيل مي دهد . يعني به طور کلي در جهان و تمام اديان
که نگاه مي کنيم هيچ مراسم عبادي نيست که با موسيقي همراهي نشود و باز از همه جالب تر اينست که در فرهنگ ما وموسيقي مذهبي ما به نسبت
ساير کشور ها در زمينه موسيقي غني تر به نظر مي رسد . با اينکه در بسياري جهات ما پيوسته اين را در صحبت ها و گفتار ها ونوشته ها و
مقالات مشاهده مي کنيم که موسيقي در مذهب ما يک امر غير ضروري وگاهي اوقات حرام شده است در حالي که به هيچ وجه اينطور نيست ما
ايراني ها هم بخصوص در مراسمي که داريم لااقل در کشورهاي همجوارمان موسيقي بيشتري را بکار مي بريم منتهي در اينجا شايد نام و کلمه
موسيقي بکار گرفته نشود يا حتي کلمه اهنگ را هم بکار نبريم يعني بجاي اينها واژه هاي ديگر بکار مي بريم يعني در موسيقي مذهبي کلمه روضه
مي تواند معني نوعي از موسيقي باشد که داراي اشعار خاص و اهنگهاي مخصوص و روضه نوع ديگري از موسيقي است که همراه با گفتار و
طرح داستانها به وقايعي ديگر مي پردازد همين طور چاووش خواني و يا بسياري از مراسم ديگر مثل سينه زني و اينها هر کدام اهنگ وموسيقي
خاص خودشان را دارند و بيان نکردن موزيک يا موسيقي هيچ ربطي به نبودن اصوات ولحن ها يا الحان يا ايقاعات و يا ادوار موسيقي ندارد نبا
براين ما در اين مراسم وموسيقي هاي مذهبي مان بسيار قطعات و موضوعات مختلفي را همراه با انواع و اقسام ريتم هاي بسيار زيبا وهمچنين نغمات
يا لحن ها و همچنين اهنگهاي بسيار زيباي
در درون اين موسيقي داريم.
همين زبان فارسي وهمين كلام
ما،خود،سرشارازصوت وموسيقي است. کمي هم به گذشته و تاريخ موسيقي ايران نگاه کنيم مي بينيم که موسيقي جايگاه بسيار رفيعي درحکومتهاي اسلامي و يا در جامعه ايراني داشته
بطوري که ما درکتاب بهجت الروح مشاهده مي کنيم که عنوان شده چند
طبقه اجتماعي را اگر موسيقي نمي دانستند به مجالس راه نمي دادند.
و به همين علت ناگزير هرکس که مي خواست در هر زمينه اي جايگاه بالاتري داشته باشد بايستي علوم و فنون موسيقي را فرا بگيرد بخصوص
براي چند طبقه مثل فلاسفه پزشکان و قاريان قران ضروري بود و ما در همين تاريخ يکي دو قرن قبل از خود مي بينيم که اکثرکساني که موسيقي
مذهبي را ارائه مي دادند سالها تحت تعليم اساتيد قرار مي گرفتند تا مقامات و يا دستگاههاي موسيقي که امروزه جزو موسيقي کنوني ما محسوب مي
شود را بخوبي فرا بگيرد. و کساني مي توانستنتد در اين مراسم موسيقي يا به اصطلاح سرودها و اهنگها را خوب ارائه دهند که به آنها به
خوبي تسلط داشته باشند و در حد استاد باشند و در بخشي از موسيقي مذهبي ايران که تعزيه است مي بينيم که استادهاي به نامي که اين هنر را ارائه
مي دهند موسيقي را بسيار خوب بيان مي کنيم و به نمايش مي گذارند از اين لحاظ اگر برگرديم به سوال متوجه مي شويم که نياز هر فردي که مذهب
و آئين ها و عبادات خود را دارد براي موسيقي هم بايد جايگاه والايي در نظر بگيرد. و حال که ما موسيقي مذهبي مان فقط به آواز موسيقي آوازي مي
رسيم متوجه مي شويم که سازها نقشي در اين زمينه ندارند درحالي که صوت مثل ديگر جلوه هاي هستي با طبيعت داراي گونه ها و رنگها و طنين
هاي گوناگون است که تمامي آنها نوعي از جلوه حقيقت هستند که به عبارتي مقدس هستند چرا که گفتيم نظام هستي بر آنها استوارباشد و حال اگر
اينجا گاهي اوقات انحرافات و اشکالاتي پيش مي ايد که يانص و ناهنجاار و ناهماهنگ مي شوند و مي توانيم در بعضي موارد از آنها را صوت ها و
اصوات شيطاني بناميم آن بخش ديگر مربوط به نوعي از فعاليت بخصوص انسان هاست که اين اصوات مقدس را و اين جلوه هاي زيبائي را به
بيراهه مي کشانند مثل هر فعاليتي ديگر که در همه هنرها يا فعاليت هاي انساني هست که پاره اي آنها را به نابودي و به طرف نيستي يا فساد مي
کشند پس اين ظلم ومظلوميتي که درموسيقي و بخصوص در کشورما وارد شده از اين ديدگاه درست نيست چرا که اصل را که زيبايي است اگر مبنا
قرار دهيم يک جلوه مقدس هست و با اين ديدگاه موسيقي هم از اين اصوات تشکيل شده چيزي جز نشان دادن و اشکار کردن زيبائيهاي طبيعت و
جهان نيست و از همين جاست که موسيقي بخوبي مي تواند نيازهاي معنوي انسان را براورده سازد نياز هايي که کاملا در ارتباط با نيايش و عبادات
او همجوار است يعني غير قابل تفکيک است انسان نمي تواند بدون موسيقي کوچکترين نيايش را انجام دهد يعني حتي اگر بيايد فقط کلام را بکار ببرد
خود کلام سر شار از موسيقي است بخصوص زبان ايرانها فارسي همچنين زبان عربي که واژه ها مملو از اهنگ و صوت موسيقي است به همين
علت شعر فارسي را ميتوان گفت موسيقي است .و از اين ارتباط است که مي توان گفت بي نظير است و همان طور که گفتيم اگر اينها را با کشش هاي
بيشتري ادا کنيم يعني به عنصر صوت و اصوات بيشتر نزديک کنيم همان موسيقي است و موسيقي هم لازم نيست که حتما با يک ابزار خاصي اجرا
شود مي توان بوسيله کلام يا صدا که اتفا قا فرهنگ موسيقي کاملترين وسيله يا الات موسيقي را صوت انسان ميداند بهتر ادا کرد خوب پس اين
موسيقي مورد نياز همه مردم قرار مي گيرد و بايستي باشد وحال اگر کسي بخواهد يا کساني که انواع ديگر صوت ها بر انها تاثير بيشتري دارد از
صدا اينجا باز حق با انهاست که اين گرايش طبيعي شان را محفوظ نگه دارند چرا که حيف است انساني که مي تواند از گونه اي از اصوات لذات
معنوي
بيشتري ببرد و ارامش بيشتري کسب کند چرا به صوت ديگري که او را کمتر به اين حالت مي
رساند گرايش پيدا کند و مجبور شود؟
بنابراين اصوات داراي رنگهاي گوناگون هستند خوب اگر ابزاري مثل کمانچه که صداي ان کاملا با صداي انسان فرق دارد تاثير بيشتري بر انسان
مي گذارد يعني از طريق زيباشناختي انسان بهتر مي تواند ارامش هاي دروني خود را عبادتهايش را تامين کند چرا از اين صوت استفاده نکند؟ اينها
که همه وسيله هستند حنجره انسان هم يک وسيله است داراي تارهاي صوتي است که به وسيله هواي تنفسي صدايي را توليد مي کند که عينا شبيه به
يک آلت موسيقي است هيچ فرقي ندارد در اينجا هم اگر به بعضي انسانها که اين اصوات زيبا را در راه ناهنجاريها ي زندگي استفاده مي کنند. و او را
به بيراهه مي کشانند که اينهم وسيله بدي است وموسيقي که از ان ايجاد موسيقي درست و سالمي نمي تواند باشد پس يک ابزار موسيقي هم که باز انهم
دردست
ناسالم هيچ فرقي با حنجره او ندارد با اين حساب ابزار هم به تنهايي هيچ گناهي
ندارند و اگر در اينجا
همه هنرهايكي هستند.منتهي
عناصرتشكيل دهنده شان باهمديگرمتفاوت است . اشکالي باشد باز به عمل انسان باز مي گردد که اينها را در چه راهي مي خواهد بکار برد پس اگر به وسيله صدايمان و کلاممان و ناله هايمان و
نگاهايمان و اصوات حنجره مان توانستيم با معبود خود راز و نياز کنيم و حال اگر با يک ابزار که ساخته دست خودمان هست بتوانيم اين را به وجه
بهتري ادا کنيم چه بهتر با ان انجام دهيم پس ساز کمانچه يا ني يا تار يا سه تار يا سنتور خيلي بهتر مي تواند اين نيازهاي دروني ما را براورده کند
پس در اين رنگها و اين اصوات هم هر سازي براي خودش تاثير پذير ي بيشتري را نسبت به ديگري روي يک فرد دارد سازهاي مضرابي
هيجانيهاي دروني را ارامش مي بخشد و برخي سازهاي کششي و برخي سازهاي بادي مثل ني فلوت و غيره در اينجاست که اين نيايش ها و رازهاي
دروني بوسيله شخصي که مي خواهدآنها را بيان کند بهتراشکار مي شود و درهمين جاست که برخي از شنونده ها تاثيرپذيري بيشتري را نسبت به
اين سازها نشان مي دهند. گروه زيادي ممکن است نسبت به صداي انساني که مي تواند کلام را هم با خودش داشته باشد شعرهاي زيباييرا با خودش
بخواند و بيان کند تاثير پذير باشند . گروه ديگري همين کلام و همين زيبايها را با تاثيرپذيري بسيار بيشتر برسازها ممکن است نشان دهند در اينجا
طبيعي است براي بهتر شدن کار نيازمند شناخت در سطح عمومي هستيم که به وسيله انها مردم را به ارشادها ي سالمتري بکشاند و نيازهايي که انها
به هر صدا و
سازي دارند و برآورده کند و موسيقي هر کدام را در جايگاه خودشان به انها برساند .
آيا به موسيقي نياز است ؟ در
گذشته و در اينده چطور ؟
اين همان قسمتي است که در سوال اول جواب دادم.خواه ناخواه به اين مسئله اشاره هاي لازم شد. مي پرسيد امروز چه نيازي به موسيقي داريم؟ مي
توانم بگويم که ما همچنان به موسيقي نياز داريم و اين به حال و اينده بستگي ندارد و اين نياز هم طبيعي است که همچنان بايد در راه ارامش انسان و
هدايت انسان به سمت ذوق زيبا ساختي کشاينده شود و براي اينکه در جهت تکامل و تعالي انسان قرار گيرد با شناخت علم موسيقي ميسر مي شود
چرا که اگر
در
بخش اعظم نيازهاي عبادي – نيايشي ما به
وسيله موسيقي پر مي شود. اين زمينه کوتاهي به عمل بيايد موسيقي در همان حد تنفن قرار مي گيرد و به سوي مبحثي از سرگرمي واوقات فراغت کشاينده مي شو.د آن بخش که
در مراسم عبادات ونيايش هست بدون انکه به آن نام موسيقي بدهم کاربرد خاص خودش را دارد و هيچ مراسم وعبادتي بدون موسيقي ميسر نيست
ولي ان بخش ديگر که ما در جامعه خود داريم و بخصوص در سالهاي اخير که حرمت موسيقي ما شکسته شده و خواه ناخواه گروهي ازر روحانيون
موسيقي خوب و سالم را که داراي انديشه هاي انساني است پذيرفته اند وايرادي براي اجرا يا شنيدن ان نيست و از طرفي گروهي از روحانيت ما
همچنان نامي را بنام موسيقي و اهنگ و هنري در اين زمينه را به هيچ وجه پذيرا نيستند و غير از اصواتي که بوسيله اسنان يا کلام مذهبي ادا مي
شود در زمينه اصوات ديگر پذيرايي ندارند ومورد قبول آنان نيست. اين اختلاف نظر که ما در جامعه کنوني ما وجود دارد خطر بزرگي را به همراه
دارد چرا که باعث ترويج نوعي
موسيقي بد مي شود.
به اين خاطر که گروهي که موسيقي خوب يا موسيقي اي که داراي معاني انساني ومذهبي باشد را نياز جامعه امروز مي بينند و آن را پذيرا مي باشند
براي اينکه به همکاران خود وطبقه ديگر از روحانيت و به احترام انها خدشه اي وارد نشود و سعي مي کنند در زمينه موسيقي صحبتي و يا کنفرانسي
و يا سميناري و کنگره اي برگزار نشود و در رسانه هاي عمومي مثل راديو- تلويزيون شناخت موسيقي به همراه اجراها ونمونه هاي صحيح و عيني
ارائه نگردد و به همين علت به موسيقي واقعي جدي و هنري صدمه مي زند. چون وقتي در اين زمينه شناختي حاصل نشود و به مردم اگاهي داده
نمي شود و تفکيک کارشناسي صحيحي در اين مورد انجام نمي گيرد خواه ناخواه همان موسيقي سرگرمي و تفنني جاي خود را در بين مردم باز مي
کند در حالي که اگر اين موضوع برطرف شود و لااقل تفکيک در زمينه موسيقي و يا اهنگ خوب و بد انجام بگيرد خوب تفکيک کاملا روشن است
که موسيقي خوب را بايد ترويج داد که اگر ترويج داده نشود موسيقي بد جاي ان را پر مي کند و اگر گاهي و شناخت در اين زمينه نباشد موسيقي بد
جاي آن را مي
گيرد.
درفلسفه هاي دنياي كهن ،تشكيل
دهنده جهان،همان صوت ياموسيقي است.طبيعت هم سراسرموسيقي است. مگر نه اين است که مادر زندگي اجتماعيمان مردم را در زمينه کارهاي خوب و نيک ارشاد و هدايت مي کنيم که اگر نکنيم کارهاي زشت جاي همه
انها را مي گيرد چرا که نفس ها وخواسته هاي نفساني رنگ وارنگ مدام در جلوي چشمهاي ما به دلفريبي مشغولند و اگراگاهيهاي لازم و ارشادهاي
لازم را به وسيله هاي گوناگون به ما ندهند و ما را ارشاد نکنند که انسان به تباهي محض خواهد رسيد در اينجاست که نقش پيامبران و امامان براي
ما خوبي روشن مي شود و در همين جاست که بايستي درين زمينه هر کاري که درست و صحيح است اطلاعات و دانش کافي و رهنمودهاي
دلسوزانه انجام گيرد تا مردم به تدريج موسيقي واقعي و درست و خوب را نشناسد و به آنها علاقه پيدا کنند و بخصوص در امر آموزش و پرورش
سنين کودکي بسيار مهم است و بچه هاي ما و کودکان ما در سنين خوب موسيقي درست را بشنود. اگر حرام هست که به طور کلي هيچ نوع موسيقي
اجرا نشود و پخش نشود باز خطر کمتري دارد. چرا که آن بخشي که همراه با مراسم آئيني و عبادي خودش انجام مي گيرد گوش ها و نيازهاي
دروني کودکان ومردم آن جامعه را تا حدي تامين مي کند ولي اگر قرار است ابزار ديگر موسيقي هم وارد ميدان شوند و انواع ديگرموسيقي حال به
عنوان سرود آهنگ و يا هر نام ديگري که بر آنها بگذاريم وارد اين ميدان شنيداري ما شوند طبيعي است که بايد براي آنها فکري سنجيده شود که ان
را خبرگان و کارشناسان موسيقي و آنهايي که براي موسيقي و جامعه ومردمشان دلسوز هستند اين راه ها را مشخص کنند وگرنه موسيقي بد مثل تمام
اعمال بد آرام نمي نشيند و تا انجام که مي تواند فکرها و انديشه ها را تخريب مي کند وموسيقي با هنرهاي ديگر هيچ فرقي نمي کند در آنجا هم وقتي
که يک هنرمند ناسالم با تصاوير غيرسالمي که ارائه مي دهد مي تواند انسانها را به بيراهه بکشاند همچنان که يک کار گردان سينما مي تواند اين
کاررا انجام دهد. يک موسيقي دان هم از همه بهتر اين کار را انجام مي دهد چرا که گفتيم موسيقي و اصوات تاثيرگذاري بيشتري نسبت به ساير
هنرها دارند بخصوص در کشورهاي اسيايي و مشرق زمين و ايران که از لحاظ موسيقي يکي از غني ترين کشورهاست چون در اين زمينه غني
است چرا که طبيعي است انسانها ي اين سرزمين تاثيرپذيري بيشتري نسبت به موسيقي دارند به همين لحاط از جنبه طبيعي موسيقي خيلي خوب مي
توان بر مردم اثر گذاشت. طبيعي است که يک سرود که مناسب يک جبهه ساخته شد تاثير بيشتري مي گذارد براي دفاع از وطن و انسانها که در اين
سرزمين ها پرورش يافته اند به علت دارا بودن موسيقي و اشنا بودن با مي دهند حال که امروز از اين تحريم شکسته شده اين خطر به مراتب بيشتر
به چشم مي خورد که اگر همچنان بي توجه به موسيقي برخورد شود موسيقي بد و موسيقي مخرب به ما و کودکانمان امان نخواهد داد .
آيا مردم به موسيقي نياز دارند ؟ آيا موسيقي نيازي از انها را بر آورده مي سازد؟
باجوابي كه درسؤال قبل دادم مردم
همچنان به موسيقي نيازدارندبه خصوص مردم كشورماازساير كشورهابه موسيقي
بيشتروبيشترنيازدارند.
|
y(sQM*?<
درزمان نصب تولباربايدبه اينترنت متصل باشيد