سايت رديف نوازي باهدف آشنايي باموسيقي رديف دستگاهي ايران
ارسال كننده مطالب:حامد فندرسكي
مقالات نوشتاري |
||||
|
جايگاه تقليد و تکرار در موسيقي
هر که را تقليد دامن گير شد
بر دل او چون غل و زنجير شد
تقليد کردن که به معني پيروي
کردن از رفتار و گفتار کسي امده است .و نيز تکرار کردن که به معني انجام دادن کاري
بيش از يک بار است.در امر اموزش موسيقي نقشي مهم و اساسي دارد.ان چه مسلم است مطلب
فرا گرفته شدهي موسيقي در اثر تکرار در ذهن فرا گيرنده جاي ميگيرد و در اثر تکرار
بيش تر به اصطلاح ملکه ي ذهن مي شود.تا اينجا تقليد کردن سر مشق ها و نمونه هاي
اموزشي و تکرار ان ها عملي سطحي و تکراري است.اين شيوه ي تقليد و تکرار مربوط به
دوره اي از اموزش است که در فرهنگ شرقي _از جمله فرهنگ ايراني_ان را (دوره ي شريعت)
مي نامند و اين دوره تنها به امور ظاهري و اکتسابي اختصاص دارد.بنا بر اين هنر جوي
موسيقي هم در ابتدا ي اموزش خود چاره اي جز تکرار و تقليد سر مشق هاي استادان پيشين
ندارد.وگويي تنها راه پيشرفت او همان تقليد از اثار پيشينيان است تا بتواند به
تدريج سنت موسيقايي زمان و محيط خويش ا جذب کند.در ان ريشه بدواند و در نهايت
جايگاهي مستحکم در ان بيابد.
(هر هنرمند تازه کار نخست از
مرحله صنعتگري با تقليد از روي اثار ديگر هنرمندان شروع به پيشرفت مي کند.بدين
ترتيب وي متدرجآ سنت هنري زمان و محيط خويش را جذب مي کند و در ان ريشه مي دواند تا
اينکه پايگاهي مستحکم در ان بيابد.ليکن تنها هنمنداني که واقعآصاحب قريحه ذاتي
هستند مي توانند ان مرحله استاد کاري يا حذاقت مبتني بر سنت را پشت سر بگذارند و در
حد خود افرينندکاني شوند.در حقيقت به هيچ هنرمندي نمي توان روش افرينندگي را اموخت
.بلکه فقط مي توان به وي تعليم داد که چگونه در ميان هيجانات و تجربيات افرينندگي
راه خود را پيدا کند.اگر وي قريحه ذاتي داشته باشد ممکن است به هدف عالي خويش برسد
واثري اصيل بيافريند.اما انچه بيشتر شاگردان يا هنر اموزان فرا ميگيرند صرفآمهارتها
و اسلوبهاي کار است_يعني شيوه هاي معين و پا بر جاي ترسيم "نقاشي "حکاکي"طراحي يا
شيوه هاي معين ديدن)
پس به مسيله يتقليد و تکرار نيز
درامر اموزش موسيقي ايراني مي توان اهميت داد.هنر جوي موسيقي نه با احساس سر
افکندگي بلکه با افتخار وبالندگي مي تواند به تقليد از سرمشق هاي اموزنده و والايي
که در اختيا دارد بپردازد و از ان ها درس زيبايي شناختي تعادل هماهنگي و در نهايت
_به معناي هنري ان_درس اخلاق "راستي "درستي وپاکي وصميميت فرا
بگيرد.
متاسفانه در طول پنجاه يا صد سال
اخير به علت تاثير از فهنگ غرب مقوله ياموزش به طور اعم واموزش موسيقي به طور اخص
در کشور ما با وضع نا متناسبي مواجه شده است.در اين تاثير پاذيري _بي انکه فرهنگ
غرب مقصر اصلي باشد_تقليد نادرست و نشناختن ان چنان تاثير منفي در فرهنگ ما گذاشته
است که براي فراگيري دانش نظري موسيقي کاملآ به تِِيوري مويسقي غرب مي پردازيم و
براي اموزش عملي موسيقي خود نيز به دستورها ومتدهاي غربي _و يا متد هاي ايراني
اقتباس شده از موسيقي غربي _روي مي اوريم.
در فرهنگ هايي که پيشينه ي چند
هزا ساله در دانش و هنر دارند.مسلمآروش ها و مطلب بسيار زيادي در زمينه ي اموزش و
اجراي موسيقي وجود دارند که نا ديده انگاشتن ان ها به صرف ان که اين روش ها شفاهي
قديمي و کهنه اند و يا مربوط به زمان هاي گذشته و دوران در شکه يا شتر سواري و غيره
اند:به هيچ وجه درست به نظر نمي رسد.مسيله اي اساسي در اين جا انديشه و تفکر انساني
يک ملت با ذوق و هنر شناس و هنر دوست است که در فرهنگ خوش مطالب بسيار ارزنده اي در
زمينه ي_حداقل_اموزش موسيقي دارد:فرهنگي که در ارايه اي تمام اثار هنري اش از پند و
حکمت بزرگان علم و هنر و موسيقي بهره مي برد و در
هر نکته ي بسيار کوچک ان هزاران
نکته يزيبا و مهم جلوه گر است.
آن کس است اهل بشارت که اشارت
داند نکته ها هست
بسي محرم اسرار کجاست
حافظ
البته شکي نيست که امروز زمان به
کلي عوض شده است بسياري از معيار ها دگرگون شده اند و سير فلسفه و شيوه ي نگرش ان
تغيير يافته است.روند فن اوري (تکنو لوژي)و اختراع و ابتکارها در مقايسه با چند دهه
ي قبل شتاب بيشتري گرفته است:اما با همه ي اينها هنوز هم بسياري از معيارهاي انساني
و فرهنگي_هنري.همچنان در جايگاه اصيل خود استوار و پا برجاست و اين معيارها دور از
تعصب و غرض ورزي در خدمت ازادي انسان عدالت گذشت و مهر ورزي نسبت به انسان استگدر
پرداختن به دور نماي صلح و گفت گوي تمدن هاست"و در حفظ معيارهاي اخلاقي و فضيلت ها
و صفات پسنديده ي انساني است.
حال اگر معيار ما پيشرفت زمان و
درک زمانه باشد چه مسيري را بايد در اصول اموزش بر گزينيم تا بتوانيم در راه هنر
انانس خود گام برداريم؟ايا هدف از پيشرفت موسيقي ايراني غربي شدن ان است يا پرداختن
به جنبه هاي انساني ان؟کدام يک مي تواند معيار صحيح هنر موسيقي ما باشد؟بي ترديد
همه مطا لب زيبايي و درستي و ازادگي اين هنر هستيم"پس راه روشن است"در شرايط کنوني
چاره اي جز بررسي و شناخت واقعيت نداريم.ابتدا بايد موسيقي مان را به دقت مورد
بررسي و تحقيق قرار دهيم و با شناخت کامل ان ه وش يا متدي را که براي اموزش و اجراي
موسيقي ضرورت دارد تدوين کنيم.
بديهي است فرهنگ هايي که نت هياي
با ارزش و ديرينه دارند در بسياري از ميايل علمي و هنري نيز داراي ريشه هاي عميق و
اموزه هاي غني هستند و به همين جهت در امر اموزش چاره اي جز تکيه بر اين ريشه ها و
پايه هاي مستحکم هنري و اخلاقي نيست و باز هم در اين جا ضرورت طرح همان بحث تقليد و
تکرار در (دوره ي شريعت)پيش مي ايد و شيوه ي اموزش ان که اجتناب ناپذير است.
دشواري اساسي از زماني اغاز مي
شود که بيشتر شاگردان يا هنر جويان ديگر
نمي خواهند در دوره ابتدايي يا متوسطه – که همانند «دوره شريعت» است – پيروي يا تقليد کنند. همان طور که امروز در امر اموزش موسيقي و
حتا هنرها و زمينه هاي آموزشي ديگر مشاهده مي شود ، همه مي خواهند خودشان باشند و از کسي تقليد نکنند و به تکرار مطالب آموزشي نپردازند
؛چرا که از دبستان تا دانشگاه به آن ها آموخته اند که لازمه ي هنر، تقلي و تکرار نيست بلکه احساس ، ذوق، اصالت و سرانجام، نوآوري است به
اين ترتيب با از دست دادن« صبر و شکيبايي» که يکي از اوصول مهم فراگيري هنر در گذشته بوده است؛ امروز هر هنرجوي موسيقي مي خواهد
در زماني بسيار کوتاه ، بي آنکه آموزش تعليم ديده باشد به تمام ريزه کاري هاي اين هنر دست يابد . در حالي که براي رسيدن به اين جايگاه ،پيش از
هر
چيز بايد از منيت و خود خواهي گذشت و به اصطلاح ، از خويشتن رها شد
.
در شبوه ي آموزش کنوني موسيقي، شاگرد يا هنر جويان نمي توانند آن طور که بايد و شايد به اصول کلي آموزش موسيقي دست يابند و در عين حال
، با داشتن نظري بسيار اندک و با بضاعت عملي بسيار ناچيز و نامناسب مي خواهند وارد مرحله ي خلاقيت،؛ ابتکار و نواوري بشوند . بديهي است
که ذوق و قريحه به تنهايي نمي تواند در هنرهاي جدي آن هم هنر به اصطلاح ناب» موسيقي جايگاه ويژه اي داشته باشد و متاسفانه بدون تکيه
برارزش هايي که بر شمرديم، ذوق و قريحه در راه يک هنر«عامه پسند» و بازاري، صرف خواهد شد و محصول ان چيزي جز اثار تکراري و
تقليدي نخواهد بود.
نگاهي کوتاه وگذرا به اثار توليد شده ي موسيقي در دهه هاي اخير به خوبي نشان دهنده ي اين وضع است و به ندرت مي توان اثر جدي و ارزنده اي
را يافت که مانند گذشته، در آن معيارهاي انساني وپند گونه وحکمت آموز توجه شده باشد. همه مي دانيم که هنر،حرکتي پيش رونده دارد و تقليد،
گذشته گرايي، سنت پرستي در جا زدن وهمان « تکرارها» نيست. پس چرا با علم به اين موضوع هنرهاي زيباي مان را به پيش نمي رانيم و
برعکس، به عقب تر از آن چه بود، هدايت مي کنيم؟آيا مشکل اساسي همان تغيير شيوه ي آموزش نيست که سبب شده است تا اصول اصلي آموزش
را کنار بگذاريم و اصول ديگري را از فرهنگ هاي ديگر اقتباس کنيم وهنوز هم مصرانه در پي ادامه ي آن هستيم تا به هنر مدرن ومتحول دست
يابيم؟ شايد هم معيارهاي ما در زمينه ي اجراي موسيقي تغيير کرده اند و به معيارهاي امروز موسيقي عامه پسند و يا موسيقي تفنني تبديل شده اند
.اگر چنين است، حرف ديگري نيست؛ چرا که به هر حال اين نوع از موسيقي، مردم را سرگرم مي کند و حداقل ، در شمار هنرهاي سرگرم کننده مي
تواند محسوب شود و در همين حد، قابل احترام هم هست
.
اما اگر بحث برسراصالت هنر موسيقي وحفظ فرهنگ و يا هنر انديش مندانه وحکيمانه ي موسيقي ايراني است که در اين صورت– همان طور که در
ابتداي اين مقاله اشاره شد – هنرجوي موسيقي در دوره ي ابتداي آموزش بايد به شرايط آن تن دهد و نکته ها و مسايل آموزشي را با جان و دل
بپذيرد. با تحقيق و پرسش، در شيوه ي آموزش کنوني موسيقي، شاگردان يا هنرجويان نمي توانند ان طور که بايد و شايد به اصول کلي آموزش
موسيقي دست يابند و در عين حال ، با دانش نظري بسيار اندک و با بضاعت ناچيز ونامناسب مي خواهند وارد مرحله ي خلاقيت، ابتکار ونواوري
بشوند.
استادي شايسته را در زمينه ي موسيقي جدي مورد علاقه ي خود انتخاب کند؛ صادقانه به خدمت استاد روي آورد؛ گوش به فرمان او داشته باشد تا
در هر جلسه ،نکته اي تازه بياموزد و به تدريج بتواند اندخته ي ارزش مند علمي و هنري کسب نمايد و تمام مهارت ها و اسلوب هاي آن هنر را فرا
گيرد و جايگاه مستحکمي در سنت موسيقيايي، از آن خود سازدبه اين ترتيب ،هنرجو مي تواند با تصديق استاد شرقي خود، پاي به مرحله اي ديگر
بگذارد که همان مرحله ي عالي يا «دوره ي طريقت» است . از اين پس، اگر در واقع او هنرجوي موسيقي است ، سروکارش با معنا و باطن امور و
زيبايي و درک معنوي موسيقي است .
اين موسيقي، ديگر آموختني نيست
بلکه هنرجو بايد با درک و دريافت خود ، تجربه کند و به تدريج به کشف زيبايي هاي اين
هنر بپردازد.
در اين مرحله ي آموزش، مطالب، ديگر اکتسابي و آموختني نيستند،بلکه حکم «يادآوري» را براي شاگرد يا هنر جو دارند. استاد نيز در اين مرحله،
ديگراموزگار يا هنر اموز و تعليم دهنده مطالب ظاهري و اکتسابي موسيقي نيست بلکه راهنما و تعليم دهنده ي مطالب باطني است و با شيوه ي
حضوري مي کوشد تا شاگرد بتواند مسايل آموزشي دروني را به تدريج کشف کند و به مراتب معنوي کشف شهود دست يابد. در هنرهاي شرقي
عرفاني، هنرمند يا موسيقي دان، الهام هاي خود را از عالم مثال دريافت مي کند و اثر هنري خود را ارائه مي دهد . نقاشي ايراني که رنگ ها ،طرح
ها و خط هاي آن بيننده را افسون مس کند و به درون خود مي برد، يا خوش نويسي ومعماري ايراني که تماشاگر را به علم خيال و فضاي معنويت مي
کشانند؛ وموسيقي ايراني که شنونده را به دنياي اصوات وزيبايي هاي سرشار از سکوت مي خواند همگي ؛ راز و رمزي پنهان و آشکار دارند و
فکر و ذهن بيننده و شنونده را تعالي مي بخشد .پس در اين مرحله، تقليد و تکرار مکانيکي ، ديگر جايي ندارد و در واقع براي هنرجوي موسيقي
،امري ناپسند تلقي مي شود .از اين پس، عشق جاي تقليد را مي گيرد و عاشق در زيبايي وجمال معشوق غرق مي شود ومسائل دنيوي و ظاهري را
فراموش مي کند و هر چه مي بيند ومي شنود ، زيبايي و هنر است که در معشوق به تجلي در مي آيد . در طريقت هر چه پيش سالک آيد خير اوست بر صراط مستقيم اي دل کسي گمراه نيست . به اين ترتيب، شاگرد و هنر جوي موسيقي براساس موزشي که در دوره ي شريعت گذرانده استف همچنان به تقليد و تکرار آن تداوم مي بخشد؛اما
اکنون تقليد از روي معرفت است، نه از روي جهل، تکرار از روي تاويل است نه تمرين از اين تقليد، زيبايي آفريده مي شود و از اين تکرار، مهر و
روشنايي. در مرحله ي طريقت که هنرجو تمام سعي خود را برخودسازي و زيبا شناختي هنري بنياد مي نهد ممکن است محو آثار موسيقي
استادان گذشته شود و در ارائه يا اجراي موسيقي خود آنها را تقليد يا تکرار کند. در اين صورت اگر تقليد او، ظاهري و کورکورانه باشد، ناپسند و
مضر است ولي اگر از روي معرفت، آگاهي وکشف زيبايي هاي تازه و ارائه ي آن ها در زمان خود باشد ،پسنديده و مفيد است و در نوع خود، هنر
است و
زيبايي.
مسئله ي تقليد از آثار هنري نه تنها در شرق جايگاه بسيار وسيع و گسترده اي دارد بلکه در اثار بسياري از هنرمندان غربي نيز مشاهده مي شود.
هنرمندان خلاق و نامگذاري بوده اند که از آثار هنري گذشته– در نقاشي، معماري و موسيقي– تقليد کرده اند و آن ها را دوباره با نبوغ و خلاقيت
خود به گونه اي باز افريني کرده اند که نتيجه ي کار، آثاري بديع و هنري بوده است، بديهي است که خلاقيت و ابداع در هنر موسيقي ميتواند به
عنوان يک روش يا گرايش سنتي نيز وجود داشته باشد. هنرمند مي تواند به خلق و ابداع اثري کاملا جديد و غير معمول در موسيقي بپردازد که
معيارهاي هنرجدي انساني و ارزش هاي زيبايي شناختي نيز در آن حفظ شده باشد اين اثر اگر درجايگاه آثار مدرن هنري زمان هم قرار بگيرد، باز
در جهت نفي هنرهاي سنتي وگذشته ، يا ضديت با آن ها نخواهد بود و به عنوان اثري که در پيشگام همان اثر پرارزش و ماندگار است تلقي خواهد
شد در گرايش ديگر هنرمند ممکن است اثري مرکب از آثار سنتي وآثار مدرن موسيقي به وجود آورد اين اثر نيز اگر معيارها و ارزش هاي ذکر
شده را
رعايت کرده باشد ، همچنان در جهت تاکيد وکمال خويش پيش خواهد رفت
.
پس علت اينکه گاهي هنرمندان موسيقي سنتي بر موسيقي دانان مدرن مي تازندو برعکس–چيست ؟ چرا که موسيقي داناني که ترکيبي از سنت و
مدرن هستند، بر دو گرايش ديگر، يعني سنتي و مدرن مي تازند؟ از طرف ديگر،موسيقي دانان سنتي دو گرايش ديگر را نفي مي کنند و يا موسيقي
دانان مدرن، دو گرايش ديگر را خوار مي شمارند مگر نه اين است که همه ي آن ها در جهت آزادگي انسان و عدالت کمرخدمت بسته اند؟ پس علت
اين اختلاف چيست و چرا هر يک، ديگري را نفي مي کند ؟ اگر معيار، ارزش هاي انساني باشد قاعدتا هرسه گروه ، همگام و همدل و همزمان
يکديگر خواهند بود. علت اختلاف اين است که فرد يا افرادي ميخواهند معيارهاي ارزشي را تغيير دهند و آن ها را ضد ارزش هاي انساني و آزادي و
عدالت تبديل کنند و در نتيجه، محصول کار آن ها نوع موسيقي عامه پسند و تفنني خواهد بود. اين افراد مدعي اند که در سنگر ارزش هاي انساني
خدمت مي کنند؛ اما درواقع و در باطن، در پشت اين ادعا پنهان شده اند وهمچنان به توليد موسيقي برخلاف معيارهاي فوق مي پردازند که در اصل،
چيزي جز تقليد و تکرار ناشيانه نيست.
در اين ين بست، موسيقي داناني که در فضاي جدي و هنري فعاليت دارند و معتقد به حفظ فرهنگ و ارزش هاي انساني اند براي حفظ جايگاه خود بايد
متحد شوند و موقعيت مقلدان وکپي سازان را که هنرمقدس انساني و ناب موسيقي را به سمت موسيقي عامه پسند منحرف مي کنند، افشا نمايند. در
غير اين صورت، فاصله ي ميان اين موسيقي دانان بيش تر خواهد شد وجدايي عميقي بين آن ها – که از تقليد وتکرار گريزان اند – به وجود خواهد
آمد.
در اين جا لازم است اشاره کنم که نمي خواهيم موسيقي عامه پسند يا تفنني را نفي کنيم اين نوع موسيقي– که اتفاقا بخش عمده اي از آثار موسيقي
امروز را تشکيل مي دهد و يکي از پرفروش ترين و پرطرفدارترين انواع موسيقي است– در هر حال، نوعي موسيقي است اشکال کار در اين است
که پديد آورندگان اين نوع موسيقي نيمخواهند بپذيرند که محصول کارشان ، موسيقي عامه پسند است آنها موسيقي خود را به عنوان آثار جدي و هنري
معرفي ميکنند و در نتيجه ارزش ها و معيارهاي متعالي انساني و هنري را به سود منافع مادي خود، تحريف مي کنند و از همين جا است که تضاد
مخربي بين موسيقي جدي و هنري با موسيقي عامه پسند يا تفنني به وجود
مي آيد.
علت اين که گاهي هنرمندان موسيقي
سنتي برموسيقي دانان مدرن مي تازند – و يا بر عکس –
چيست؟
در يک جمع بندي مي توان به طور
خلاصه به اين نتيجه گيري رسيد که:
1- در زمينه ي آموزش دوره ي ابتدايي– يا دوره ي شريعت– در فرهنگ هايي که سنت موسيقايي ديرينه دارند مانند ايران؛ تقليد و تکرار آثار استادان
2-موسيقي گذشته، براي دستيابي به ريشه ها و علوم
پايه ي موسيقي و شناخت دقيق آن ها ، ضروري
است.
در زمينه ي آموزش دوره عالي– يا دوره ي طريقت– تقليد و تکرار ظاهري آثار استادان گذشته به هيچ وجه جايز نيست. تقليد در اين مرحله اگر
3-از
روي معرفت و عشق، و مجري آن، عاشق باشد، مي تواند به نوعي خلاقيت و اصالت هنري
تبديل شود.
اگرمعيار را ازادي، انسانيت، عدالت، صلح، تفاهم و گسترش فرهنگ و توسعه س سالم اقتصادي در نظر بگيريم، هر اثر هنري از جمله موسيقي–
اعم از سنتي يا مدرن و يا ترکيبي از اين دو – هنري است با
ارزش و ماندگار.
4- آن چه که در تضاد با هنر يا موسيقي جدي قرار مي گيرد ، هنر يا موسيقي عامه پسند کنوني است که ارزش هاي انساني را دگرگون مي کند و
موجب آشفتگي جايگاه هنريا موسيقي جدي مي شود براي رفع اين مشکل ، ناگزير بايد جايگاه موسيقي عامه پسند را – بي آن که قصد نفي آن باشد –
در فرهنگ
موسيقي و جامعه ي ايراني مشخص کرد تا مردم علاقمند به موسيقي و فرهنگ ايراني ،ماهيت
اين نوع موسيقي را در يابند .
يادداشت ها
:
1- جنسن، هورست و لدمار، تاريخ
هنر، ترجمه ي پرويز مرزبان. تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامي
،1359،ص7.
براي آگاهي بيش تر نگاه کنيد
به :
2-صدرالدين شيرازي، محمد بن
ابراهيم{ملاصدرا}. رساله ي سه اصل، به اهتمام محمد خواجوي. تهران:
مولي،1376.
3- جنسن،هورست ولدمار،همان : ص 6-9
|
y(sQM*?<
درزمان نصب تولباربايدبه اينترنت متصل باشيد